::ISLAMPP.COM::     دانلود کل سایت بصورت آفلاین! کلیک کنید     ::ISLAMPP.COM::     @ توجه توجه @ به سؤالات تکراری پاسخ داده نخواهد شد، پس لطفا قبل از ارسال سوال، در سایت جستجو کنید@

 اخبار جديد

صفحه أصلى

فتاواى متن

فتاواى صوتى

فتاواى تصويرى

گروهبندى فتاوى

كتابخانه فتاوى

جديدترين فتاوى

دانلود کتاب

اصول و تعبير خواب

فرستادن سؤال

جستجو در سايت

پيشنهادات و انتقادات

ارتباط با ما

درباره ما

آمار سايت

1189958 تعداد بازديد سايت

29705 تعداد كل فتاوى

9091 تعداد فتاواى متن

11381 تعداد فتاواى صوتى

9233 تعداد فتاواى تصويرى

68997943 تعداد كل فتاواى خوانده وشنيده شده

2779 تعداد كل فتاواى ارسال شده

مقاله هاي
<
  شیوه و روش های شیطان در گمراه سازی انسانها (قسمت اول)
 

نويسنده:سايت جامع فتاوي اهل سنت و جماعت

تعداد بازديد 17595

فرستادن به دوست 

  چاپ كردن

تاريخ اضافه 2011-12-20

 

شیوه و روش های شیطان در گمراه سازی انسانها

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و اصحابه الی یوم الدین و اما بعد :

شیطان انسان را چنین امر نمی کند که بگوید: این کارهای خیر را ترک کن و آن کارهای بد را انجام بده تا در دنیا و آخرت نگون بخت شوی، زیرا شیطان اگر با این شیوه وارد شود، هیچکس از وی پیروی نمی کند، شیطان به راه و ترفندهای زیادی متوسل می شود تا بندگان خدا را به گمراهی بکشاند:

1- زیبا جلوه دادن باطل

این موثرترین شیوه ای است که شیطان بدان متوسل شده که توسط آن بندگان را گمراه می کند. شیطان باطل را در قالب حق و حق را در قالب باطل جلوه می دهد، او همواره باطل را برای انسان زیبا و حق را زشت جلوه می دهد تا اینکه انسان را به انجام منکرات و اعراض از حق تحریک نماید، همانگونه که خداوند میفرماید: « قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ *إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ». لحجر: 39 - 40

ابن قیم در این راستا می گوید: از جمله ترفندهای شیطان این است که عقل را جادو میکند تا شکار دسیسه های او شوند. کسی نمی تواند از جادوی شیطان جان سالم بدر برد، سوای آنهایی که خداوند خواسته باشند. شیطان عمل مضر را زیبا جلوه می دهد و کسی که فریب او را بخورد، آن عمل مضر را، مفید ترین عمل برای خود می پندارد و عملی را که بسیار مفید است، مضر جلوه می دهد و کسی که شکار فریب او شود، آن را مضر پنداشته و از انجام آن پرهیز می کند . خدا می داند که شیطان با این جادوی خود چقدر انسانها را مبتلای گناه و فتنه می کند! و چقدر بوسیله این سحر و جادو میان دلها و ایمان، اسلام و احسان مانع ایجاد کرده است! و چقدر باطل را زیبا و جلوه داده است! و چقدر حق را به صورت زشت و مستهجن در آورده است و چقدر اجناس پست را بر نقد کنندگان و محک زنندگان خالص و پاک ارائه داده و چقدر اجناس کاسد را در میان عارفان مروج جلوه داده است .

آری، شیطان است که عقلها را جادو کرده تا صاحبان آن را به هوس های مختلف و نظریات گوناگون گرفتار کند و آنها را به راه های گمراه ببرد و آنها را در مهالک و مخاطره جلوه داده است. شیطان است که قطع صلهی رحم، زنده به گور کردن دختران و نکاح با مادران را برای مشرکان زینت بخشیده است. شیطان است که همواره با کفر و نفی صفات پروردگار مشرکان را وعده پیروزی و رستگاری در جهان آخرت داده است. شیطان است که در قالب دوستی با مردم و اخلاق نیکو و به بهانه عمل به آیهی: « عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ ». المائدة: 105

ترک امر به معروف و نهی از منکر را رایج داده و به بهانه تقلید و اکتفاء نمودن به گفته کسانی که از شما داناترند رو گردانی از سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم را ترویج نموده و به بهانه عقل معیشتی نفاق و مداهنت در دین را به مردم داده است.( إغاثة اللهفان: 1/130 .)

با این روش، ابلیس ملعون علیه آدم علیه السلام دست به مکر و حیله زد، خوردن درختی را که خداوند برای آدم حرام کرده بود، آن را زیبا جلوه داده و همواره به آدم می گفت: اگر از این درخت بخوری، برای همیشه در بهشت خواهی ماند و خوردن از این درخت موجب آن می شود که تا ابد در بهشت بمانی یا اینکه از فرشتگان می شوی، شیطان با این شیوه ها آدم را توصیه می کرد تا اینکه از وی اطاعت نمود و از بهشت بیرون رانده شد.

به دوستان شیاطین نگاه کنید که چگونه امروزه با استفاده از این روش های شیطانی انسانها را گول می زنند و آنها را به دام فریب می اندازند.

این دعوت گران بسوی نظام کمونیستی و سوسیالیسی مدعی هستند که نظام و سیستم نجات دهنده بشریت از سرگردانی، پریشانی، از هم پاشیدگی، گرسنگی و ... همین ها هستند و بس.

دعوتگران که به بهانه آزادی زنان را به عریان و لختی دعوت می دهند، در واقع شیاطین هستند و شیوه های آنها شیوه های شیطانی است و در قالب هنر انسان را بسوی حرکتی ناپسند که موجب از بین رفتن شرف، کرامت و اخلاق و هتک حرمت است دعوت می کنند. این افکار زهر آگین که به بهانه نفع و فایده و بنام سرمایه گزاری مردم را بسوی ودیعت گذاشتن اموال در بانکها دعوت می کند، از جمله شیوه های شیطانی محسوب می شود .

این دعوت و سخن که تمسک به دین را به بنیادگرائی، ارتجاعی و عقب افتادگی میخواند و حرکتی که دعوتگران اسلامی را به جنون و جاسوسی برای حکام شرق و غرب متهم می کنند، همهی آنها نیز از جمله شیوه های شیطانی و ادامه ترفندهای او است، راهی که از روزگاران نخست آدم را با استفاده از آن فریب داده است و آن عبارت است از زیبا جلوه دادن زشتی ها، بدجلوه دادن حق و واداشتن مردم به کارهای زشت:

« تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَی أُمَمٍ مِّن قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ ». النحل: 63

(به خدا سوگند! ما (پیغمبرانی) به سوی ملّتهای پیش از تو فرستادیم و اهریمن کارهای (زشت) ایشان را در نظرشان آراست).

بخدا سوگند! این راه بسیار خطرناک است، زیرا آنگاه که باطل برای انسان زیبا جلوه داده میشود با تمام وجود بسوی آن می رود تا آنچه را که زیبا و حق می پندارند، تحقق بخشد، هر چند که این امر منجر به نابودی او می گردد.

« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا *الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا».الکهف: 103 - 104

((ای پیغمبر! به کافران) بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه سازم؟ آنان کسانیند که تلاش و تکاپویشان (به سبب تباهی عقیده و باورشان) در زندگی دنیا هدر میرود (و بیسود میشود) و خود گمان میبرند که به بهترین وجه کار نیک میکنند (و طاعت و عبادت شرکآلودشان موجب رستگاریشان میشود)) .

آری، آنها برای جلوگیری مردم از دین خدا و محاربه با اولیاء الله قدم برمیدارند و با این وجود خود را صاحب حق و هدایت یافته می پندارند.

« وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ». الزخرف: 37

(شیاطین این گروه را از راه (خدا) بازمیدارند و (به گونهای گمراهی را در نظرشان میآرایند که) گمان میکنند ایشان هدایتیافتگان حقیقی هستند) .

بهمین دلیل کفار دنیا را ترجیح داده و از آخرت رو گردانده اند. خداوند می فرماید:

« وَقَیَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَاء فَزَیَّنُوا لَهُم مَّا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ». فصلت: 25

منظور از «قرناء» شیاطین هستند. شیاطینی که امکانات دنیوی را برای آنان زیبا جلوه می دهند و آنان را برای تکذیب آخرت دعوت می کنند تا اینکه آنان وادار به انکار بعثت، حساب، بهشت و دوزخ می شدند.

دادن نام های محبوب به اموراتی که حرام هستند

از جمله ترفندهای شیطان در حق انسانها و زیبا جلوه دادن باطل این است که نامهای محبوب و دوست داشتنی را برای اموراتی حرام به کار میبرند. آنها با این روش می خواهند انسان را فریب دهند و حقایق را پنهان کنند، به عنوان نمونه او درخت حرام شده بهشت را به درخت ابدیت نامید تا خوردن آن را برای آدم زیبا جلوه دهد.

« قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَّا یَبْلَی». طه: 120

(سپس شیطان (به نیرنگ و حیله نشست و) آدم را وسوسه کرد (و بدو) گفت: آیا تو را به درخت جاودانگی و ملک فناناپذیر رهنمود کنم؟ (اگر از این درخت ممنوع بخورید، دیگر نمیمیرید و سرمدی میشوید)) .

ابن قیم می فرماید: وارثان و فرزندان شیطان از شیطان آموخته اند که چیزهای حرام را با نام هائی که نزد مردم محبوباند، نام گذارند، مانند اینکه شراب را منبع خوشی ها نام گذاشته اند و امثال شراب را به لقمه راحت و سود و نزول را به معامله نام گذاشته اند .

و امروز ربا را فایده، رقص، موزیک و دراما را به صنعت تئاتر و هنر مینامند.

2- افراط و تفریط

ابن قیم در این باره می فرماید: خداوند به هیچ چیزی امر نکرده الا اینکه شیطان در آن دو گرایش را در آن به وجود میآورد: یا تقصیر و تقریط و یا افراط و غلوّ، و با هر کدام از این دو راه که بر بندگان پیروز شود، خود را موفق می داند، شیطان خود را از قلب و دل بندگان نزدیک می کند و آن را بو می کند، اگر تنبلی، سستی و کاهی را در آن لمس کرد، از همین طریق او را دنبال می کند، پس او را از عمل باز می دارد و تنبلی را برایش زیبا جلو ه می دهد و باب تأویلات را برایش می گشاید و بدون انجام عملی توقعات وی را بالا می برد، و گاهی نوبت بجائی می رسد که انسان عمل را بطور کلی ترک می کند .

و اگر در انسان جدیت، آمادگی و تحرک و پویائی را ببیند و از اینکه از راه تنبلی او را شکار کند، مایوس می شود او را به افراط، غلو و بیش از حد مناسب وا می دارد و او را دچار وسوسه می کند که این قدر از عبادات برایت کفایت نمی کند و تو توان بیش از این را داری و برای تو شایسته است که از سایر عبادت گزاران بیشتر عبادت کنی و آن گاه که آنان می خوابند، تو نباید بخوابی و آنگاه که آنان روزه نیستند، تو باید روزه بگیری و آنگاه که آنان دست از عمل می کشند، تو باید مشغول عمل باشی و هر گاه دیگران سه بار دست و روی خود را می شویند، تو هفت بار باید بشوئی و آنگاه که دیگران برای نماز وضو می گیرند، تو باید غسل کنی و امثال این گونه افراط و غلو ها را به انسانها یاد می دهد و بدین طریق آنها را به زیاده روی و تجاوز از راه راست ترغیب می دهد، همانطور که گروه اول را به تنبلی و کوتاهی وا می داشت.

هدف شیطان از این دو گروه بیرون راندن آنها از راه راست است آن یکی را باین صورت که از راه راست نزدیک نشود و این یکی را باین صورت که او را وادار به تجاوز و تخطّی از آن کند و اکثریت مردم را با این شیوه ها به گناه و معصیت مبتلا کرده است و سوای علمِ پخته، ایمانِ قوی و توان رزمیدن علیه وی هیچ چیز دیگری نمی تواند انسان را از حمله های شیطان نجات دهد.

3- ایجاد ممانعت از انجام عبادت با اسلحهی تأخیر انداختن

برای رسیدن به این هدف به راه های متعددی متوسل می شود. در صحیح بخاری از حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:

«یعقد الشیطان علی قافیة رأس أحدکم (القافیة: مؤخر الرأس)، إذا هو نام ثلاث عقد، یضرب مکان کل عقدة، علیک لیل طویل فارقد، فإن استیقظ فذکر الله، انحلت عقدة، فإن توضأ، انحلت عقدة، فإن صلی، انحلت عقدة، فأصبح نشیطاً طیب النفس، وإلا أصبح خبیث النفس کسلان».

(وقتی که می خوابید شیطان بر قسمت آخر سر شما، سه گره می زند و موقع هر گره زدن چنین می گوید: تو شب درازی را در پیش داری، پس خوب بخواب، اگر بیدار شود و «بسم الله» بگوید، یک گره باز می شود، وقتی وضو می گیرد، گره دوم باز می شود، بعد از وضو اگر نماز بخواند، گره سوم نیز باز می شود، آنگاه در حالی وارد صبح می شود که خوشحال و شادان است؛ در غیر این صورت با تنبلی و خلاطره ای آزرده صبح می کند.( بخاری: 3/24 شماره: 1143 .)

در بخاری و مسلم آمده است: هر گاه کسی از شما از خواب بیدار می شود و وضو می گیرد، داخل بینی را سه بار بشوید،زیرا که شیطان در لوله های بینی شب را می گذراند. (بخاری: 6/339 شماره:2295 .)

در صحیح بخاری آمده است: در مجلس رسول الله صلی الله علیه وسلم صحبت به میان آمد و درباره کسی سؤال شد که از اول شب تا پایان صبح می خوابد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: او کسی است که شیطان در گوشهای او شاشیده است.

آنچه که بیان گردید، این بود که شیطان با فعل و عمل خودش انسان را به تنبلی واداشته و از انجام اعمال نیک جلوگیری می کند و گاه وقتی چنین می شود که شیطان با ایجاد وسوسه در دل انسان این کار را انجام می دهد، بگونه ای که کسالت را برای انسان امری پسندیده جلوه می دهد و او را از عمل نیک به تأخیر می اندازد و انجام کار را به امیدهای بسیار طولانی می سپارد . علامه ابن جوزی در این راستا می فرماید: بسیاری از یهود و نصاری به دین اسلام عشق و علاقه داشتند، اما شیطان همیشه آنان را از مسلمان شدن منع می کرد و به آنها می گفت: « شتاب نکن خودت را مهلت بده » با این شیوه انسان را از مسلمان شدن به عقب می اندازد تا انسان به لب گور میرسد. گناه کار را نیز به همین ترتیب از توبه کردن باز می دارد و به سرعت به اهداف شیطانی اش جامه عمل را می پوشاند و با توبه کردن در آینده از راهی بسیار دور چراغ سبز را به او نشان می دهد.

بسیاری از انسانها هستند که برای انجام دادن کار عزم جدی می کنند، اما شیطان آنها را وادار به عقب نشینی می کند و بسیاری از انسانها برای رسیدن به مقام فضیلت تلاش می کنند لکن شیطان مانع ایجاد می کند.

بسا اوقات، مفتی و فقیه برای تدریس اراده می کند، شیطان می گوید: چند لحظه استراحت کن، عابد بیدار می شود تا شب هنگام عبادت کند، شیطان می گوید: شب طولانی است وقت هنوز زیاد است، اندکی بخواب. شیطان با ایجاد وسوسه همواره تنبلی و سستی را زیبا جلوه می دهد و انسان را از عمل باز می دارد و انجام کار را به امیدهای طولانی به آینده بسیار دور می سپارد.

بنابر این لازم است انسان آگاهانه حرکت کند و آگاهانه عمل کردن عبارت است از:

استفاده بهتر و بیشتر از امیدهای دور و دراز، زیرا کسی که در معرض خوف و خطرات است، امنیت ندارد، وآنچه از دست رفته باز نمی آید، و ریشه هر کوتاهی و گرایش به بدیها در امیدهای دور و دراز نهفته است. قطعاً انسان همواره می اندیشد که خود را از بدی ها کنار کشد و بسوی خوبی ها متوجه شود، اما او برای این کار تنها به خود وعده می دهد. بدون تردید کسی که امید رفتن در روز را دارد، آهسته می رود و کسی که وعده صبح را به خود می دهد در شب ضعیف عمل می کند و کسی که مرگ را تصور نماید کارها را سریع و با جدیت انجام می دهد.

از بعضی سلف چنین منقول است:

از بکار گیری کلمهی «سوف» یعنی (اینکه فلان کار را نه اکنون بلکه بعداً انجام می دهم) بر حذر باشید، زیرا که «سوف» از ابزار و از لشکر شیطان است .

مثال کسی که با جدیت کارش را انجام می دهد و مثال کسی که تنبلی می کند و خودش را با تلقین به اینکه هنوز فرصت باقی است، مانند گروهی است که در حال مسافرت هستند و وارد شهری می شوند، شخص هوشیار که کارهایش را با جدیت دنبال می کند، بعد از ورود به شهر بلافاصله برای تدارکات ادامه سفر اقدام می کند و خود را برای حرکت آماده می سازد و تنبل که کارهایش همواره به عقب می اندازد، چنین تصور میکند که هنوز وقت زیاد است،برای مدت یک ماه در این شهر باقی میمانیم در همین حال، صدای کوچ کردن بگوش می رسد، او که امان شده است، با شنیدن صدای کوچ کاروان بسیار خوشحال می شود و او که تنبلی کرده است، سرگردان وحیران میماند.

مثال انسانها در دنیا نیز چنین است؛ بعضی از آنها مستعد، آماده و بیدار هستند، هرگاه فرشته مرگ برای قبض روح آنها بیاید، با پشیمانی و ندامت روبرو نمی شوند و بعضی از آنها فریب خوردگاناند که آمادگی را به آینده دور و دراز موکول کردهاند، آنها موقع کوچ کردن از این دنیا طعم تلخ ندامت را باید بچشند.

هرگاه در مزاج انسان و در سرشت او محبت تنبلی و سپردن کارها به آینده وجود داشته باشد، شیطان نزد او آمده و بر حسب مقتضای طبیعتش او را به عمل وا می دارد. مجاهدت مشکل است مگر بر کسانی که متوجه هستند و خود را در مقابل دشمن می بینند و باور دارند که دشمن ضعیف نیست و اگر در ظاهر خود را ضعیف نشان بدهد، قطعاً دارد نقشه ای را علیه او طراحی می کند تا خودش را در کمین تقویت کند. (تلبیس ابلیس: 485 .)

4- وعده و آرزوها

شیطان وعده های دروغین می دهد و با نشان دادن چراغ سبز انسانها را در گرداب گمراهی می اندازد .

« یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا». النساء: 120

(اهریمن بدانان وعدهها میدهد و به آرزوها سرگرم میکند، و اهریمن جز وعدههای فریبکارانه بدیشان نمیدهد) .

شیطان به کافران وعده می دهد که در جنگ علیه مؤمنان آنها را کمک و یاری مینماید، اما بعد از شروع جنگ خود را کنار می کشد و از عرصه نبرد فرار می کند:

« وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّی جَارٌ لَّکُمْ فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَکَصَ عَلَی عَقِبَیْهِ وَقَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنکُمْ ». الأنفال:48

((به یاد آور) زمانی را که اهریمن (با وسوسههای خود) اعمالشان را در جلو دیدگانشان میآراست و میگفت: امروز هیچ کس نمیتواند بر شما پیروز شود و من، همپیمان و یاور شما هستم . امّا هنگامی که دو گروه (مؤمنان و کافران) همدیگر را دیدند (و رویاروی شدند) بر پاشنههای خود چرخید (و از عهد و پیمان خود دست کشید) و گفت من از شما بیزار و گریزانم).

شیطان وعده مال و ثورت در آخرت را به کافران ثروتمند می دهد، اینجاست که به برخی کفار می گفتند: « وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَی رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا». الکهف: 36

(اگر هم (به فرض قیامتی در کار باشد و) من به سوی پروردگارم برگردانده شوم (این همه شخصیّت و مقام، و اموال و اولاد، نشانه شایستگی من است و در آنجا هم) مسلّماً سرانجام بهتری و جایگاه خوبتری از این (باغ و زندگی) خواهم یافت) .

شیطان با وعده و آرزوهای زیبا انسان را مشغول می دارد، وعده هایی که در جهان خارج هیچگونه واقعیتی ندارد، با این شیوه انسان را از اعمال مفید و مثمر ثمر باز می دارد و فقط با تخیل و ایجاد گمان او را خرسند می کند و میدان عمل کوچکترین کاری برای او انجام نمی دهد.

5- اظهار خیر خواهی

شیطان انسان را بسوی نافرمانی دعوت می کند و مدعی است که در صدد خیر و صلاح او است. بی گمان شیطان سوگند یاد کرد مبنی بر اینکه او خیر خواه پدر انسان (آدم علیه السلام) است

« وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ». الأعراف: 21

(و برای آنان بارها سوگند خورد که من خیرخواه شما هستم) .

حضرت وهب بن منبة داستان زیر را از اهل کتاب نقل کرده است، جهت آگاهی از ترفند و دسیسه های شیطان دایر بر به گمراهی کشاندن انسانها، این داستان تقدیم خوانندگان محترم می گردد:

وهب می گوید: عبادت گذار و راهبی در میان بنی اسرائیل بود که از تمام مردم دوران خویس بیشتر عبادت می کرد، در زمان او سه برادر که یک خواهر نیز داشتند، زندگی می کردند، خواهر آنها دختری دوشیزه بود، این سه برادر مورد تهاجم دشمن قرار گرفتند، از اینرو در فکر آن بودند که خواهرشان را نزد چه کسی بگذارند؟ و نمی دانستند که چه کسی این امانت را پاسداری می کند در پایان قرار بر این گذاشتند که خواهرشان را به عنوان امانت به «عابد» بنی اسرائیل بسپارند. زیرا او را عبادت گزاری قابل اطمینان تلقی نموده و خواهرشان را نزد او آوردند و آن را به او سپردند تا در مدت جهاد و غزا در حفظ و امان بماند، اما عابد آن را نپذیرفت و از سه برادر و خواهرشان پناه خدا را جست، برادران همواره اصرار کردند تا او آماده شد و گفت: خواهرتان را در فلان اطاق که روبروی عبادتگاه من است اسکان دهید، برادران او را در همان خانه اسکان دادند و به جهاد رفتند.

این دوشیزه مدتی را در کنار عبادتگاه عابد گذراند، عابد از معبد خود برای او غذا می برد و دم دروازه می گذاشت و درِ معبدش را می بست و به عبادت خداوند می پرداخت و دوشیزه را صدا کرد تا از خانه بیرون آمده غذایش را بردارد. شیطان در کمین بود و در صدد بر آمد تا عابد را گرفتار دام معصیت کند، خطاب باو (عابد) گفت: بیرون آمدن دوشیزه بسیار خطرناک است، زیرا او وقتی از خانه بیرون بیاید، مردان بیگانه او را خواهند دید و این امر موجب فتنه خواهد شد، لذا بهتر این است که غذای دوشیزه را خود شخصاً به درب منزل او برسانید، چون اجر و ثوابش نیز بیشتر است، عابد تا مدتی غذای دوشیزه را خود به درِ خانه او می رساند و بدون اینکه با وی حرفی بزند بر می گشت. مدتی به همین حالت سپری شد.

بعد شیطان وارد مرحله بعدی شد و به عابد گفت: اگر تو با وی حرف بزنی، احوال پرسی کنی تا از حالت عزلت و وحشت بیرون بیاید، برایت بهتر است و ثواب نیز دارد، زیرا او تنها و وحشت زده است. عابد این توصیه شیطان را که در ظاهر در قالب خیرخواهی بود، عمل کرد و از بالای صومعه (عبادتگاه) خود با دوشیزه سخن می گفت و مدتی به همین حالت سپری شد.

شیطان وارد مرحله سوم شد و گفت: چه زیبا است اگر تو از عبادتگاه خود پایین آمده و جلو درب عبادتگاه خود نشسته با دوشیزه که او به درب خانه اش نشسته است، با هم حرف بزنید، این گونه سخن گفتن بیشتر مایه اطمینان خاطر و خوشحالی او می گردد. شیطان همواره چنین توصیه می کرد تا اینکه عابد بنی اسرائیل را از بالای صومعه پائین آورد و به درب نشاند و او را با صحبت شفاهی و از نزدیک با دوشیزه آماده کرد. از طرفی دوشیزه نیز از خانه بیرون آمد و به درب منزل خود نشست. مدتی نیز به همین حالت سپری شد که عابد و دوشیزه از فاصله نزدیک با هم حرف می زدند و سخن می گفتند.

شیطان وارد مرحله چهارم شد و عابد را وعده اجر و پاداش عظیم داد دایر بر اینکه او با دوشیزه نزدیکتر شوند و از درب صومعه خود به درب منزل خانه دو شیزه برود و در کنار او نشسته با وی حرف بزند، چون مستحق ثواب بیشتر می گردد، زیرا حرف زدن و در کنار هم غم و اندوه دوشیزه را می کاهد، شیطان همواره چنین توصیه می کرد تا اینکه عابد از وی اطاعت کرد و مدت زمانی را به همین حالت سپری کرد.

شیطان وارد مرحله پنجم شد و به عابد گفت: چقدر زیبا بود اگر داخل خانه می رفتی و با وی حرف می زدی و نمی گذاشتی که بیرون بیاید و بیگانگان صورتش را تماشا کنند. شیطان همواره این توصیه را می کرد تا اینکه عابد آماده شد و به توصیه شیطان عمل کرد، یعنی داخل خانه رفت و در طول روز با وی حرف میزد، وقتی شب فرا میرسید عابد به صومعه خویش بر می گشت .

بعد شیطان وارد مرحله ششم شد، نزدیک عابد آمد و دوشیزه را برای او خوبصورت و زیبا جلوه داد تا اینکه عابد دستش را بر روی ران دختر گذاشت، شیطان همواره دختر را در چشم های عابد زیبا جلوه داد و در دل او وسوسه انداخت تا اینکه باوی آمیزش جنسی انجام داد و دوشیزه حامله شد و پسری به دنیا آورد. شیطان نزد عابد آمد و باو گفت: او از تو صاحب فرزند شده است، تو چه کار می کنی؟ من احتمال می دهم که تو رسوا شوی یا اینکه آنان تو را رسوا کنند، پس بهتر این است که نوزاد را بکشی و او را دفن کنی، مادرش این امر را از ترس برادرانش کتمان می کند تا از عمل بدی که تو با او انجام داده بودی مطلع نشوند، عابد همین کار را کرد .

شیطان وارد مرحله هفتم شد و نزد عابد آمد و گفت: با وی عمل بد انجام دادی و فرزندش را کشتی، فکر می کنی این جریان را از برادرانش کتمان می کند، هرگز! بهتر است او را نیز مانند نوزادش به قتل برسانی و همراه با فرزندش دفن کنی، سرانجام عابد مادر را نیز ذبح کرد و او را همراه نوزادش، در یک حفره انداخت و سنگ بزرگی روی آن گذاشت و بالای آن را هموار کرد و در عبادتگاه خود مشغول عبادت شد. مدتی سپری شد و برادرانش از جهاد برگشتند و نزد راهب آمدند و جویای احوال خواهر خود شدند، راهب خبر مرگ او را به برادرانش داد و در ضمن اظهار ترحم نمود و گریه کرد و گفت: آری، مرحومه از بهترین زنان بود، این مرقد او است و بروید زیارتش کنید. برادرانش نزد قبر آمدند، برای خواهرشان گریه کردند و ترحم نمودند، چند روز بالای قبر او ماندند و بعد به محل خود برگشتند. وقتی شب فرا رسید و همه خوابیدند، شیطان در شکل و قیافه مرد مسافری به خواب آن سه برادر آمد، نخست نزد برادر بزرگتر آمد، درباره خواهرشان سؤال کرد؟ برادر جریانی را که از راهب شنیده بود برایش تعریف کرد، شیطان تمام سخنان عابد را تکذیب کرد و گفت: راهب درباره خواهر شما حرف راست نگفته است، او خواهر شما از از راه نا مشروع حامله کرده و پسری از او به دنیا آورده است. بعد خواهر شما و فرزند نامشروعش را از ترس شما به قتل رسانده است و جسد آن دو را در چاهی در کنار صومعه اش انداخته است و شما اگر آنجا را حفر کنید خواهرتان را با نوزادش خواهید دید. شیطان در خواب نزد برادر میانه و کوچکتر نیز رفت و همین جریان را با آنها در میان گذاشت، وقتی این سه برادر از خواب بیدار شدند، بسیار شگفت زده بودند از اینکه هر سه جریان مشابهی را در خواب دیده اند . برادر بزرگتر گفت: این وسوسه شیطان است، صحت ندارد و آن را دنبال نکنید، برادر کوچکتر گفت: به خدا سوگند تا قبر را باز نکرده و صحت و سقم جریان را باثبات نرسانم، دست بر نمی دارم. هر سه برادر رفتند و درِ اطاقی را که روز اول خواهرشان را در آنجا اسکان داده بودند، باز کردند و به جستجوی نقطه ای که در خواب برایشان نشان داده شده بود پرداختند. پس خواهر و نوزادش را در آن پیدا کردند، عیناً بگونه ای که در خواب دیده بودند. از عابد سؤال کردند، عابد اعتراف کرد و محاکمه شد و به جوخه اعدام سپرده شد .

وقتی او را به دار آویختند، شیطان نزد او آمد و گفت: تو می دانی من همان رفیق تو هستم که درباره زن تو را فریب دادم تا اینکه تو با وی عمل جنسی نامشروع انجام دادی و سپس او و نوزادش را کشتی؟ اگر امروز از من اطاعت کنی و خدائی که او را آفریده و صورت زیبا به تو داده منکر شوی، از این مهلکه تو را نجات خواهم داد. راهب منکر خدا شد و کفر کرد و وقتی که کفر کرد شیطان او را تنها گذاشت و مردم او را به دار آویختند.( تلبیس ابلیس ص: 39 .)

مفسرین این داستان را در تفسیر آیه زیر نقل می کنند:

« کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنکَ». الحشر:16

6- تدریج در گمراه سازی

از داستان مذکور شیوه و اسلوبی از اسلوب های شیطان در به گمراهی کشاندن انسانها بدست می آید و آن اینکه شیطان گام به گام انسانها را بسوی گمراهی سوق می دهد و خسته نمی شود. هر زمان که انسان را به معصیتی گرفتار کند، به معصیتی بزرگتر او را سوق می دهد تا او را به ارتکاب بزرگترین معصیت وا می دارد و بدین ترتیب او را به هلاکت و نابودی کامل می رساند و این قانون خداوند لایزال است که هرگاه انسانها راه کج را اختیار کنند، شیطانی بر آنها گماشته می شود و دلهای شان را به کج اندیشی و کج فکری سوق می دهد:

« فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ». الصف: 5

(آنان چون از حق منحرف شدند، خداوند دلهایشان را بیشتر از حق دور داشت).

7- فراموش سازی در راستای آنچه مایهی خیر و صلاح است

از جمله دسیسه های شیطان آن است که با آدم علیه السلام انجام داده، شیطان همواره او را دچار وسوسه کرد تا اینکه امر پروردگار را از یاد آدم برد.

« وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا».طه: 115

(در آغاز کار، ما به آدم فرمان دادیم (که از میوه درخت ممنوع نخورد) . امّا او ترک فرمان کرد و (از آن خورد، و در اوائل کار) از او تصمیم درستی و اراده استواری مشاهده نکردیم).

و همیار موسی علیه السلام خطاب به حضرت موسی فرمود:

« فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِیهُ إِلَّا الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ ». الکهف: 63

(ماهی را از یاد بردم (که در آنجا جلو چشمانم روی داد!). جز شیطان بازگو کردن آن را از خاطرم نبرده است).

خداوند رسول و اصحابش را از نشستن در مجلسی که در آن آیات و احکام خداوند به استهزاء گرفته می شوند، منع کرده است، اما شیطان موجب می شود که انسان این امر خدا را فراموش نموده و در چنین مجالسی شرکت کند:

« وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ».الأنعام: 68

(هرگاه دیدی کسانی به تمسخر و طعن در آیات (قرآنیِ) ما میپردازند، از آنان روی بگردان (و مجلس ایشان را ترک کن و با آنان منشین) تا آن گاه که به سخن دیگری میپردازند . اگر شیطان (چنین فرمانی را) از یاد تو برد (و دستور الهی را فراموش کردی)، پس از به خاطر آوردن (و یاد کردن فرمان، از پیش ایشان برخیز و) با قوم ستمکار منشین) .

حضرت یوسف در زندان، درباره آن زندانی که گمانش بر این بود که در آینده نزدیک نجات می یابد، فرمود: « نزد پادشاه درباره رهائی و بی گناهی من سخنی بگو» شیطان آن را از یاد او برد، در نتیجه یوسف چند سال در زندان ماند:

« وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْکُرْنِی عِندَ رَبِّکَ فَأَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ».یوسف: 42

((یوسف خطاب) به یکی از آن دو که میدانست آزاد میگردد گفت: مرا در پیش سرور خود (یعنی شاه مصر) یادآور شو (و شرح حال مرا بدو بگو . باشد که از زندان رهایم کند) . امّا اهریمن آن را از یادش ببرد که در پیش سرورش بازگو کند. لذا یوسف چند سالی در زندان بماند).

هرگاه شیطان بر انسان سلطه یابد، بطور کلی خدا را فراموش می گرداند:

« اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُوْلَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ». المجادلة: 19

(اهریمن بر آنان چیره گشته است (و با وسوسههای خود ایشان را از راستای راه بدر کرده است) و یاد خدا را از خاطرشان برده است . اینان حزب اهریمن هستند . هان! قطعاً حزب اهریمن زیانکار و زیانبارند) .

منظور از کسانی که شیطان بر آنان چیره شده است، منافقان هستندو تنها راه تذکر یاد «الله» است، زیرا یاد «الله» شیطان را بیرون می راند

« وَاذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِیتَ ».الکهف: 24

برای مشاهده قسمت دوم مقاله اینجا را کلیک کنید.