::ISLAMPP.COM::     دانلود کل سایت بصورت آفلاین! کلیک کنید     ::ISLAMPP.COM::     @ توجه توجه @ به سؤالات تکراری پاسخ داده نخواهد شد، پس لطفا قبل از ارسال سوال، در سایت جستجو کنید@

 اخبار جديد

صفحه أصلى

فتاواى متن

فتاواى صوتى

فتاواى تصويرى

گروهبندى فتاوى

كتابخانه فتاوى

جديدترين فتاوى

دانلود کتاب

اصول و تعبير خواب

فرستادن سؤال

جستجو در سايت

پيشنهادات و انتقادات

ارتباط با ما

درباره ما

آمار سايت

1072987 تعداد بازديد سايت

29705 تعداد كل فتاوى

9091 تعداد فتاواى متن

11381 تعداد فتاواى صوتى

9233 تعداد فتاواى تصويرى

67182930 تعداد كل فتاواى خوانده وشنيده شده

2741 تعداد كل فتاواى ارسال شده

مقاله هاي
<
  انسان با اختیار و یا بی اختیار (توضیحی آسان برای درک قضا و قدر)
 

نويسنده:سايت جامع فتاوي اهل سنت و جماعت

تعداد بازديد 18258

فرستادن به دوست 

  چاپ كردن

تاريخ اضافه 2012-03-01

 

انسان با اختیار و یا بی اختیار (توضیحی آسان برای درک قضا و قدر)

نوشته: استاد عبدالظاهر (داعی)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و اصحابه الی یوم الدین و اما بعد :

موضوع اختیار داشتن و نداشتن یکی از موضوعاتی است که از سالهای قدیم ذهن بسیاری از مسلمانان را بخود مصروف نموده است، و در این زمینه حتی مکتب های فلسفی عجیب وغریبی مانند قدریه و جبریه و غیره ظهور نموده است.

این موضوع یکی از موضوعات سؤال برانگیز در عصر امروزی نیز میباشد، و از زمانهای قدیم در این موضوع اختلافاتی وجود داشته است، علت اساسی این مشکلات، بحث های فلسفی، منطق، و علم کلام در این مورد میباشد که این بحث ها نه تنها نتوانسته است مشکل را حل نماید، بلکه بعضی ها را از دایرهء ایمان خارج نموده به الحاد و بی دینی کشانده است.

ولی آنانیکه قرآن عظیم الشان را کتاب هدایت به شکل حقیقی آن دانسته اند، و بخوبی درک نموده اند که پاسخ همهء سؤالات در قرآن کریم است، و پیامبراسلام (صلی الله علیه وسلم) مفسر بزرگ قرآن معرفی شده، با تفکر و تدبر قرآن عظیم الشان را با سنت صحیح پیامبر(صلی الله علیه وسلم) مطالعه نموده موضوع قضاء و قدر را نیز بخوبی درک کرده اند و به بسیارساده گی این حقیقت را فهمیده اند.

برای فهمیدن موضوع تقدیر (قضاء و قدر) لازم است سوالات ذیل را جواب بگوییم:

سوال اول: آیا انسان اختیار دارد و یا مجبور کامل است؟

جواب: همانگونه که انسان در ساختمان فیزیکی جسم خود به دو بخش ارادی وغیر ارادی تقسیم شده است، چنانکه بعضی از اعمال جسم تحت اراده او نیست و بعضی دیگر در اختیار خودش هست؛ در امور معنوی نیز بین دو حالت قرار دارد، اول: حالت اجباری است که بنام (قضاءی تکوینی) یاد میشود که در آن اختیار ندارد، و لذا مسوولیتی هم ندارد. چنانچه در قسمت اعضای غیر ارادی وجود خود مسوولیت ندارد، و هیچ وقتی محاسه نمیشود که معده اش امشب چقدر کار کرده است، و قلبش چقدر خون تولید کرده است. دومی: حالت اختیار است که به (قضاءی تشریعی) تفسیر شده است، که مانند اعضای ارادی انسان اختیارش بدست خود انسان میباشد، بنابراین مسوولیت هم دارد. هرگاه کسی دست خود را در جیب کسی کند حتما در نزد پلیس مجرم شناخته میشود، زیرا وی در گذاشتن دستش اراده واختیار دارد، به همین سان در اموریکه به قضاءی تشریعی تعلق میگیرد برای انسان اختیار داده شده است که در آن مسوولیت دارد.

بنابراین مسئولیت انسان صرفا در اموری است که در آن اختیار دارد. و در موضوع قضاءی تکوینی چون صلاحیت ندارد، بنابراین مسوولیت هم ندارد.

در این درس موضوعات ذیل قابل تحقیق میباشد:

1-          قضاء چیست، کدام امور مربوط به قضاءست، وظیفهء انسانها در مورد قضاء چیست، و حکم قضاء چی میباشد؟

2-          قدر چیست، کدام امور مربوط به قدر است، وظیفهء انسانها درمورد قدر چیست، و حکم قدر چی میباشد؟

3-          در امور اختیاری انسان از کدام چیز ها معاف میباشد؟

4-    نوشتن اعمال انسان چگونه است و سوالی که مطرح میگردد اینست که وقتی اعمال کسی نوشته شده است، بنابراین اگر وی این عمل را انجام میدهد چرا ملامت شود؟ زیرا این امور را الله جل جلاله نوشته است؟

5-          وقتی کسی کشته میشود، در تقدیرش نوشته شده است، بنابراین قاتل چرا محاکمه میگردد؟

6-          فهم و درک قضاء و قدر چی منفعتی برای انسان دارد؟

 

الف) قضاء :

قضاء در لغت: قضاء در لغت به معانی مختلفی چون خلق، دانستن و اعلام نمودن، امر، الزام نمودن، رسیدن به حقیقت، اراده و غیره میاید. امام قرطبی در تفسیر «جامع الاحکام» در ذیل تفسیر آیت شریف «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (البقرة: 117) مینویسد: علماء میگویند که کلمهء (قضی) لفظ مشترک است و  به معانی مختلف میاید:

1-          به معنای خلق مثل: «فَقضاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ» (فصلت: 12). هفت آسمان را در دو روز خلق نمود.

2-    به معنای دانستن واعلام نمودن مثل: «وَقَضَیْنَا إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ» (الإسراء: 4). و در کتاب آسمانی[شان] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم.

3-    به معنای امر، مثل: «وَقَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ» (الإسراء: 23). امر نمود پروردگارت که بجز او  را عبادت نکنید.

4-          به معنای الزام نمودن وجاری نمودن، بنابراین حاکم را قاضی میگویند.

5-    به معنای رسیدن به یک حقیقت، مثل: «فَلَمَّا قَضَی مُوسَی الْأَجَلَ» (القصص:29). چون موسی آن مدت را به پایان رسانید.

6-     به معنای اراده، مثل: این قول خداوند: «إِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (آل عمران: 47). هنگامیکه کاری را اراده نماید برایش میگوید شو میشود.

 

قضاء در اصطلاح: قضاء در اصطلاح قرآنی به دو نوع استعمال شده است:

1-    قضای تکوینی (عالم هستی): (امریکه به عالم هستی تعلق میگیرد).

2-    قضای تشریعی (قضای قانونی): (قضایی که در رابطه به امور عملی انسانها تعلق میگردد).

1- قضای تکوینی (عالم هستی): هنگامیکه قرآن قضاء را در مورد عالم هستی، جهان موجود و جهان هستی استعمال میکند، آنرا میتوان چنین تعریف کرد که: قضاء در مورد عالم هستی عبارت از: امور اجباری و تحمیلی است که بر انسان بصورت اجباری تطبیق شده، و مخلوقات در مورد آنها نه صلاحیتی دارند و نه هم مسوولیتی.

اموریکه به قضای تکوینی (عالم هستی) تعلق میگیرند به پنج دسته تقسیم میگردد:

1- ساختمان طبیعت: مثل ساختمان زمین، آسمان، آفتاب، مهتاب، سایر سیاره ها وکهکشانها وغیره. «فَقضاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍِ» (فصلت: 12) در مورد آسمانها فیصله نمود که هفت آسمان باشند. «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (البقرة: 117).

2- حوادث طبیعی: مثل زلزله ها، سیلاب ها، وغیره آفات طبیعی.

3- ساختمان انسان: رنگ، پوست، بلندی وغیره.

4- ارتباط انسان به قوم، طایفه، کشور، ولایت و غیره.

5- اختیار کتابهای آسمانی، پیامبران، زبان کتابهای آسمانی، وظایف ملایکه ها، تعیین اجل هر کس وغیره.

حکم قضای تکوینی: در قضای الهی باید نکات ذیل را مراعات نماییم:

1-          ایمان به قضای الهی.

2-          تسلیم به قضای الهی

3-          نداشتن صلاحیت انسان در قضای تکوینی.

4-          ملامت نکردن کسی به آنچه به اساس قضای تکوینی بر وی تحمیل شده است، مثل زبان، قوم، نژاد و غیره.

 

2- قضای تشریعی (قانونی): قضای تشریعی یا قانونی عبارت است از سنت اللهی به انجام دادن اموری که اختیار آن به خود مخلوقات داده شده است، و این قضاء بمانند قوانینی است که مثلا از طرف دانشگاه برای محصلین نافذ گردیده که باید یک محصل دریک ترم حضور لازم را داشته باشد تا بتواند در امتحان نهایی شرکت داده شود، و باید حداقل 50  درصد نمرهرا در امتحان هر درس بدست آورد تا کامیاب شود. که این فیصله از طرف مقامات عالی دانشگاه صورت گرفته ولی این امر به شکل اجباری نیست که محصل اختیاری نداشته باشد، بلکه به وی اختیار داده شده که هرگاه مطابق این فیصله ها عمل نمود، کامیاب میگردد در غیر آن مجازات میشود. به همین سان قضای تشریعی نیز برای مخلوقات بیان شده است که این اوامر را انجام دهند، و برای آنها در آن زمینه اختیار داده شده است که انجام دهند یا ندهند، که درصورت تطبیق پاداش داده می شوند و در صورت عدم تطبیق آن، مجازات میشوند. مثلا این قول خداوندکه می فرماید:«وَقَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (الاسراء: 23).

یعنی: و پروردگار تو امر نمود که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید.

در این آیت شریف اگر چه الله جل جلاله  فیصله نموده است که انسان نباید به غیر از ذات الله جل جلاله کسی دیگری را عبادت کند، و همچنان باید با والدین خود احسان کند، ولی به انسان اختیار داده است، و هرگاه خواسته باشد در زندگی خویش احکام الهی را مراعات نماید مورد عنایت الهی قرار گرفته مستحق جنت میگردد، و هرگاه بر خلاف آن عمل کند مستحق عذاب میشود.

اموریکه مربوط به قضای تشریعی برمیگردد:

1-          ایمان به وجود و وحدانیت الله (جل جلاله) و به آنچه که امر نموده است.

2-          عمل مطابق آنچه که الله (جل جلاله) دستور داده است.

حکم قضای تشریعی:

1- در قضای تشریعی اگر چه حکم الله (جل جلاله) به انجام دادن آنهاست، یعنی الله امر کرده است که انسان باید اعمال نیک را انجام دهد و از اعمال زشت خود داری نماید، ولی سنت اللهی اینست که انسان مختار باشد تا خودش به اختیار خود توحید را اختیار کند، و اعمال نیک انجام دهد، ایمان داشته باشد، و از بدی ها اجتناب ورزد، و اگر مخالف دستور خداوند اعمالی را انجام دهد، نیز برای وی اختیار داده شده است، ولی باید مسئولیت آنرا نیز عهده دار باشد، زیرا از انجام آن نهی شده است و قبلا به وی اخطار داده شده است.

2- در عمل نمودن به احکام الهی که مربوط قضای تشریعی میگردد، انسان مورد مکافات و در مخالف با آن مورد مجازات قرار میگیرد.

 

ب) قدر :

قدر در لغت: قدر در لغت «اندازه کردن» را گویند.

قدر در اصطلاح عقیدهء اسلامی: خلق اشیاء، غرایز، حاجات عضوی، اعطای خواص برای اشیاء، غرایز و اعضاء و غیره میباشد.

بعنوان مثال الله (جل جلاله) به ما دست داده است و آنرا خلق کرده، در این دست دو توانایی را الله (جل جلاله گذاشته است: یکی توانایی انجام امور مثبت و دیگری توانایی انجام امور منفی. ما میتوانیم با دست خود کارهای مثبت کنیم، به فقرا و مساکین کمک کنیم، در کامپیوتر امور علمی خویش را ترتیب وتنظیم کنیم، به تالیف کتابهای علمی بپردازیم، ولی در مقابل با این دست هم میتوانیم کار های زشت و ناروا را انجام دهیم، بسیاری از کار های زشت توسط دست صورت میپذیرد. و اکنون قدر به این معناست که الله (جل جلاله) هر دو توانایی را در دست ما گذاشته است، ولی اختیار استفاده از آن را به ما داده است و ما کاملا اختیار داریم که از دست خود به یکی از این دو غرض استفاده کنیم.

به عبارت دیگر، قدر (قابلیت خیر و شر است که در اشیا و اعضا میباشد) یعنی برای اشیاء و اعضاء،توانایی استخدام آنرا در امور مثبت و منفی داده است. 

الله جل جلاله انسان، حیوانات، وسایل وغیره را خلق نموده، در وجود انسان غرایز خوردن، نوشیدن و جنسی را خلق نموده است، برای هر کدام خواصی را خلق نموده است مثلا:

برای انسان دست خلق نموده که میتواند با دست خویش اعمال خیر و شر را انجام دهد. برای انسان چشم خلق نموده که میتواند بواسطه آن به خوبی ها یا زشتی ها نظر نماید. برای انسان عقل خلق نموده که میتواند بواسطه آن اعمال خیر و شر را تفکیک نماید. و همچنان برای انسان سایر اعضای بدن را خلق نموده که میتواند بواسطه آنها اعمال خیر و شر را انجام دهد.

همچنین الله جل جلاله وسایلی را مانند چاقو، کارد، آتش، آب و غیره خلق نموده که قابلیت بریدن، سوزاندن و گرم کردن، غرق و سیراب کردن را دارند و انسان میتواند بواسطه آنها در اعمال خیر و شر استفاده نماید.

بنابراین خلق انسان، غرایز انسان، وسایل و اشیاء، همه از طرف الله (جل جلاله) بوده، و خواص این وسایل که خیر و شر است همه را الله جل جلاله به این وسایل داده است که بدین اساس (اندازه خیر و شر همه از جانب الله (جل جلاله) میباشد).

 

 

اموریکه مربوط به قـدر میگردد :


1- آنچه مربوط به الله (جل جلاله) میشود: خلق اعضاء است که در آنها دو صلاحیت را گذاشته است:

الف: صلاحیت انجام امور مثبت و خیر .

ب: صلاحیت انجام امور منفی و شر.

بنابراین تمامی اعضای وجود انسان میتوانند هم در امور مثبت استفاده شوند و هم در امور منفی.

2- آنچه مربوط به بنده میشود: به اساس رحمت الهی بنده گان دارای اعضای مختلف میباشند، بنابراین در این اعضاء انسانها اختیار دارند که ازین اعضاء به هر نوعی خواسته باشند استفاده نمایند. انسانها میتوانند:

الف: به اختیار خود این اعضاء را در کار های مثبت و خیر به کار اندازند.

ب: انسانها میتوانند که این اعضاء خویش را در کارهای منفی و شر به کار اندازند.

بنابراین در اعضای بدن که به اختیار و اراده انسان هستند ، انسان اختیار داشته و مسئولیت هم دارد. همچنان در این مورد از جمله معتقدات ما ایمان به بودن اندازه خیر و شر از جانب الله جل جلاله می باشد و بخاطر وضاحت مفهوم آن خوب است مثالی را از دنیا بیاوریم.

شخصی بنام احمد شغلی دارد که کارد، چاقو و قیچی میسازد، این شخص این وسایل را ساخته در آنها دو صلاحیت را میگذارد، هم صلاحیت استفاده مثبت از این وسایل و هم صلاحیت استفاده منفی. اکنون انسان میتواند از یک کارد در آشپز خانه استفاده نماید و یاهم از آن در قتل کسی استفاده کند. هرگاه کسی بنام محمود توسط این کارد قتل نماید، و ادعا کند که مقصر احمد است هیچکسی سخنش را نمپذیرد، زیرا احمد کارد را ساخته و در آن صلاحیت استفاده در خیر و شر را نهاده است، ولی اختیار استعمال این وسیله بدست محمود بوده است.

به همین سان در اعضای انسان، الله جل جلاله  دو صلاحیت را نهاده است، دست انسان میتواند در خیر استعال شود و هم در شر، ولی مسئولیت استعمال آن به دوش انسان است، زیرا اوست که اختیار استعمال آنرا دارد.

بر این اساس تمامی مسوولیت های انسان به اساس اختیار و صلاحیت داشتن وی است و هرگاه این صلاحیت نباشد او نیز هیچ مسوولیتی نمی داشت.

 

کمک های الهی برای رسیدن انسان به نیکی ها :

باید بدانیم که الله (جل جلاله) با وجود اینکه در اعضای انسان صلاحیت های مختلفی را خلق نموده است ولی هیچگاه برای بنده گانش ظلم و کفر را نمیخواهد. قرآن عظیم الشان میفرماید: «وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعِبَادِ» (غافر: 31). الله برای بنده گان ظلم را نمیخواهد. و همچنان می فرماید: «وَلَا یَرْضَی لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ» (الزمر: 7) الله به کفر بنده گان رضایت ندارد.

ابن کثیر در تفسیر این آیت میگوید: «الله جل جلاله کفر را خوش ندارد و کسی را به کفر امر نمیکند.

برای اینکه انسان به ایمان و نیکی ها سوق داده شود، با وجود اینکه الله جل جلاله به وی اختیار داده ولی کمک ها و رهنومدهایی هم نموده، تا انسان در رفتن به راه نیک و استفاده مثبت از اعضای خویش راه حق را به آسانی یافت نموده و به راه مستقیم حرکت نماید:

1-            نعمت عقل: الله جل جلاله برای انسان عقل داده است که همکار وی در رسیدن به نیکی ها میباشد.

2-     نعمت علم: برای انسان امکانات داده تا هر روز در پیشرفت علم سعی و تلاش ورزد و ضروریات زنده گی را تامین کند، و به شناخت حقیقت ها توانایی حاصل نموده تا سعادت دنیا و آخرت را نصیب شود.

3-     نعمت وحی و ارسال پیامبران: برای انسان کتاب های آسمانی در زمانا مختلف نازل نموده و در آن کتابها راه خیر و شر را بیان داشته است، تا انسان در دانستن حق و باطل مشکلی نداشته باشد.  و این کتاب ها را توسط پیامبران فرستاده است، تا ایشان امور حق را برای امتهای خویش تبلیغ نمایند و مفهوم کتاب خدا را برایشان واضح سازند. و بعد از پیامبران، علمای اسلام هستند که جانشین پیامبران می باشند و بعنوان خدمتگذاران دین 24 ساعته به شکل رایگان در خدمت همه قرار دارند.

4-            نعمت اختیار: الله جل جلاله برای انسان اختیار داده است:

الف:اختیار پذیرش دین و یا رد آن.

ب: اختیار درگفتن و نوشتن .

ج: اختیار در انجام اعمال .

د: اختیار در خود داری از اعمال .

هـ: اختیار در خوردن و نوشیدن .

و: اختیار در کسب حلال و حرام .

بنابراین این یک سلسله آزادی هایست که الله جل جلالهبرای انسان داده و او را کاملا اختیار داده است.

بعضی از اشخاص میپرسند که مثلا: الله جل جلاله کسی را کافر و یا گناهکار خلق نموده است، این کار وی به رضایت الله جل جلاله شده است، پس چرا او را عذاب میدهد؟

باید گفت که این سؤال غلط است، زیرا:

1- الله جل جلاله تمامی انسانها را با ایمان فطری خلق نموده است و مینماید، پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: «کُلُّ مَولَُودٍ یُولَدُ عَلَی الفِطرَة فَأبوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ أو یُنَصِّرَانِهِ أو یُمَجِّسَانِهِ». بخاری (1385). یعنی: «هر انسانی بر فطرت ]دین اسلام[ به دنیا می آید، ولی پدر و مادرش او را یهودی می کنند یا او را نصرانی می گردانند یا او را مجوسی می نمایند».

2- در جوانی و بلوغ عقلی؛ هر کسی میتواند دین خود را تغییر دهد و دین دیگری اختیار نماید، که این ایمان بنام ایمان کسبی است که به ارداه انسان اختیار میگردد.

3- خداوند راه حق و باطل را بیان داشته تا انسان به اختیار خویش، راه خوب و بد را دانسته، خوبی ها را اختیار نماید.

4- عقل برایش عنایت فرموده تا خوب و بد را تفکیک نماید.

5- خداوند در اموریکه اختیار ندارد، مجازاتش نمیکند. مثلاً در اموریکه مجبور گردد و کسی آنرا بزرو بروی تحمیل کند مجازات نمیشود.

این انسان معنای این آیت مبارک را نفهمیده است که الله جل جلاله به کفر و یا گناه کردن بنده گان خویش راضی نمیباشد. «وَلَا یَرْضَی لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ» (الزمر: 7) الله به کفر بنده گان رضایت ندارد.

 

جواب یک شبهه :

اکنون سوال دیگری مطرح میگردد اینکه: هرگاه اعمال انسان قبل از تولد وی نوشته شده باشد، پس انسان مجبور میگردد که آنچه برایش نوشته شده است را انجام دهد، پس تقصیر انسان در چیست؟

در پاسخ این سوال باید نکات ذیل را بدانیم:

1-    این امور بر اساس علم الهی نوشته شده است، و علم الله جل جلاله با علم مخلوقات فرق دارد، علم مخلوقات تنها به امور ظاهری است، اما الله (سبحانه و تعالی) عالم به امور آشکار و غیب (گذشته و حال و آینده) است.

2-    علم الله جل جلاله قبل از تجربه میباشد، الله میداند که فلان شخص، فلان کار را به اختیار خویش در فلان وقت انجام میدهد. بنابراین لازم است که فرق بین علم الله جل جلاله وعلم انسان را در یک عنوان خاص مورد مطالعه قرار دهیم.

3-          نوشتن اعمال بالوصف است نه بالحکم، که این موضوع را تحت عنوان خاصی میخوانیم.

 

فرق بین علم الله (جل جلاله) وعلم انسان:

علم الله (جل جلاله) قبل از تجربه و بدون نیاز به وسیله حاصل است، زیرا علم الله (جل جلاله) قدیم، کامل و ازلی میباشد.

ولی علم انسان بعد از تجربه است و بواسطه وسایل حاصل میگردد، زیرا علم انسان جدید، ناقص، و نوپیدا میباشد، مثلا: وقتی دانشمندان مولکول آب را تحلیل و تجزیه نمودند، بعد از تجربه های لابراتواری درک نمودند که آب از هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده است، و این فرمول (H2O) را از مولکول آب بیان داشتند، دانستن این فرمول بعد از تجربه و تجزیه آب، توسط وسایل حاصل گردید، ولی الله (جل جلاله) ضرورتی به تجربه ندارد، و این موضوع را که آب از چی تشکیل شده است، قبل از تجربه میدانست، زیرا خودش خالق آب است.

الله (جل جلاله) مخلوقات زیادی را خلق نموده که بعضی از این مخلوقات بسیار کوچک میباشند و دانشمندان علوم طبیعی آنانرا میکروب مینامند، لویی پاستور در قرن بیستم توانست که میکروب را کشف نماید، و انسانها زمانی توانستند که میکروب را بشناسند و ببینند که میکروسکوپ ساختند و به کمک این وسیله حیوانات بسیار کوچک میکروبی را درک نمودند، بنابراین علم انسان بعد از تجربه و محتاج وسایل میباشد، ولی الله (جل جلاله) از موجودیت میکروب و سایرمخلوقاتیکه از دید انسان دور هستند قبل از کشف و اختراع این وسایل با خبر بوده است، زیرا او خودش این مخلوقات را خلق نموده است.

زمانی ما انسانها شخصی را قاتل و مجرم میدانیم که جرم او ثابت شده و دلایل و ثبوت بدین امر داشته باشیم، و هرگاه کسی از ما بپرسد که چرا فلان شخص را مجرم و قاتل میگویید؟ میگوییم که نظر به دلایل و شواهد، این شخص چند روز قبل جرمی را انجام داده و مرتکب این قتل شده است. بنابراین ما با تجربه و شواهد دانستیم که فلان شخص مجرم وقاتل است.

ولی در مقابل باید بدانیم که الله (جل جلاله) به اساس علم قدیم خویش که به وسایل، دلایل، ثبوت وغیره ضرورت ندارد، میداند که فلان شخص در فلان ساعت فلان جرمی را به اراده و اختیارخود انجام میدهد. حال الله (جل جلاله) بر اساس همین علم قدیم خویش به قلم امر کرد که این علم الهی (و رویداد) را بنویسد (یعنی بر اساس علمی که از آینده دارد به قلم امر کرد که بنویسد: فلان شخص در فلان ساعت فلان جرمی را به اختیار خود - انجام میدهد) پس در اینجا خدای متعال چون به آینده علم دارد، و می داند که انسانها در آینده چه کاری را با اختیار خود انجام می دهند، تنها به قلم امر می کند که آن اعمال را بنویسند، و جبری درکار نبوده تنها نوشتن کارهایی است که در آینده اتفاق می افتند، و از اینکه انسان عمل نیک یا بدی را به رضایت خود انجام میدهد، و در انجام آن کاملا اختیار دارد، نمیتوان گفت که الله (جل جلاله) او را به این کار مجبور نموده است، زیرا اراده و اختیار انسان اساس پاداش و جزاء میباشد.

مثال: اکنون در جهان وسایلی کشف شده که قبل از وقوع حادثه خبر میدهد، که این حادثه رخ میدهد، مثلا: اداره هوا شناسی بر اساس وسایل دست داشته خود؛ سرعت ابر، نوعیت ابر و خط السیر ابر را مراقبت نموده، خبر میدهد که فردا در فلان منطقه امکان باران، برف، طوفان و غیره است، حال کارشناس هواشناسی بر اساس این اطلاعات، وقایع را در کاغذی ثبت می کند و می نویسد و در دفتری مکتوب نگهداری می کند، اکنون کسی نمیتواند ادعا کند که ادارهء هوا شناسی ابر را مجبور ساخت تا در فلان مکان بارش نماید! زیرا این اداره تنها بواسطه وسایل خویش توانسته که خبر دهد که مثلا ابر در اروپا است، و به طرف ایران و افغانستان در حرکت است، سرعت ابر چقدر میباشد، و سمت حرکت آن کدام جهت است، بدین اساس میگوید که ساعت چند امکانات بارنده گی موجوداست و سپس تمام این احتمالات را در دفتری ثبت می کند، ولی ابر را مجبور نساخته است که بدین جهت حرکت کند.

به همین سان الله (جل جلاله) وسایل را خلق نموده و در وسایل خاصیت هایی را نهاده است که میتوانند عملی را انجام دهند، و علم به آینده دارد و می داند که فلان انسان در فلان زمان فلان عمل را به اختیار خود انجام می دهد، سپس به قلم امر کرده تا این عمل آن انسان را بنوسد، ولی هیچکسی را مجبور نساخته که عملی بد یا نیکی را انجام دهد و یا دست به جرمی زند.

«نوشتن اعمال بالوصف است نه بالحکم» :

امام ابوحنیفة (نعمان بن ثابت) رحمه الله در عقیده اسلامی کتابی بنام «فقه اکبر» تألیف نموده، میگوید: الله (جل جلاله) تمامی اشیاء را اندازه نمود و لکن نوشتن این امور به وصف یا صفت است نه به حکم.

 در اینجا لازم است بین «توصیف» نمودن اعمال و «حکم» نمودن اعمال فرق نماییم:

«حکم» نمودن اعمال: حکم در اجرای عمل اینست که مثلا الله (جل جلاله) حکم نماید که فلان کار باید روی دهد. امام ابوحنیفة رحمه الله میفرماید: الله (جل جلاله) حکم نکرده است که فلان شخص نماز بخواند و فلان شخص نماز نخواند، واگر چنین میبود انسان اختیار نمیداشت و لذا نماز را به مجبوریت میخواند، وبه مجبوریت نمازش را ترک میکرد، ولی برعکس آن انسان در خواندن ونخواندن نماز خویش اختیار دارد.

«توصیف» اعمال: منظور از توصیف نمودن اعمال و نوشتن آنها با وصف آن اینست که: الله (جل جلاله) با علم قدیم خود میداند که مثلا خالد صبح وقت به اختیار خود از خواب برخواسته وضو میگیرد، به اختیار خود به مسجد میرود، به اختیار خود بعد از نماز، قرآن شریف تلاوت میکند، بعد به اختیار خود درسهای خود را میخواند. و شخص دیگری برعکس آن؛ ساعت نُه صبح از خواب برخواسته، به اختیار خود وضو نمی گیرد، به اختیار خود نماز نمیخواند، به اختیار خود قرآن کریم را تلاوت نمیکند، و به اختیار خود به مجرد برخواستن از خواب به شنیدن موسیقی گوش میدهد.

این دو شخص این اعمال را انجام دادند، ما انسانها وقتی در مورد آنها سخن میگوییم که روزی به خانه آنها رفته این اعمال آنان را مشاهده کنیم، زیرا علم ما بر اساس تجربه میباشد، ولی الله (جل جلاله) قبل از آن میداند که او این کار را به اختیار خود انجام میدهد به این اساس اعمال آنانرا به اساس علم غیب خویش نوشته است، و این نوشتن دلیل بر جبر و اجبار آن دو شخص به انجام این کارها نبوده، بلکه دلیل بر علم مطلق الهی به اعمال آتی انسانهاست.

در اینجاست که اگر ما علم الله تعالی را مثل علم خود (انسان) قیاس کنیم حتما برای ما مشکل اعتقادی پیدا میشود، ولی هرگاه بدانیم که علم الله علم غیب است، و ضرورتی به تجربه ندارد، و کاری را قبل از انجام آن میداند که انجام میشود، بنابراین مشکل ما در این قسمت حل میگردد.

ابو المنتهی سخن امام ابوحنیفه را چنین شرح نموده است: «منظور امام اینست که الله (جل جلاله) تمامی این اشیاء را با «اوصاف» آنها در لوح محفوظ نوشته است، او میگوید: الله چیزی را به شکل «حکم» ننوشته است که گفته باشد: زید مؤمن باشد، وعمرو کافر، و هرگاه چنین مینوشت، زید به ایمان مجبور میبود، وعمرو به کفر. و در خاتمه میگوید: منظور از سخن امام ابوحنیفه که (الله جل جلاله اشیاء را با اوصاف آنها نوشته نه به حکم) نفی نمودن مجبور ساختن بنده ها در کار شان میباشد». ابوالمنتهی، ص: 36-37.

 

جواب یک شبهه دیگر

بعضی از مردم میگویند که کسی که اجلش فرا رسیده و کسی دیگر او را به قتل میرساند، بنابراین چرا قاتل ملامت میگردد؟ زیرا اگر قاتل او را نمی کشت آن شخص حتما باید میمرد.

جواب: تصور کنید من یک قاضی هستم و به نزد من سه پرونده آورده میشود که هر سه مربوط به قتل است. من هر سه پرونده را مطالعه نمودم و بر سه نفر قاتل سه حکم مختلف صادر نمودم:

قاتل اولی را از قصاص و حبس معاف نمودم.

قاتل دومی را به پرداختن یک مقدار پول به خانواده متوفی و کمی حبس رها نمودم.

قاتل سومی را به قصاص حکم نمودم که باید او خودش کشته شود.

در اینجا می بینیم هر سه شخص قتل نموده اند، بنابراین چرا حکم آنها فرق نمود؟

در جواب میگوئیم که: جزای آنها بر اساس ارداه، اختیار و تصمیم آنها بود. زیرا شخص مقتول کشته شد، ولی جزای قاتل به توجه به نیت، اراده، اختیار، استخدام وسیله و تصمیم قتل فرق میکند.

موضوع آن سه شخص چنین بود که:

قاتل اولی: شخصی بود که بالای بام استراحت نموده بود، و در نیمه شب در هنگام خواب از بالای بام بر روی کسیکه در صحن حیاط در حال استراحت بود افتاد و آن شخص دومی کشته می شود، اکنون این شخص قاتل اختیاری نبود، و نمیخواست قتل بکند، و در هنگام قتل نیز خواب بود، اینکه در خواب پهلو زده و پایین افتاده است، همه اموری بوده که خارج از ارادهء وی بوده است، در این صورت جزای وی بخاطر عدم اراده قتل، عدم تصمیم به قتل، عدم استخدام وسایل جارحه، عدم مسئولیت انسان در هنگام خواب، صورت گرفته است، بنابراین جزای وی در این صورت مطابق همان نیت و عمل وی داده میشود.

قاتل دوم: شخصی است که رانندگی می کند و وقتی به یک چهاراه شلوغ  میرسد متوجه میشود که ترمز وی خراب شده و کار نمیکند، او سعی و تلاش می ورزد که تصادف نکند و ماشین را بسوی دیگری حرکت میدهد تا پیاده رو ها را نجات دهد، ولی با ماشین دیگری تصادف میکند و بالآخره یک تن از مسافرین ماشین دومی در این حادثه جانش را از دست میدهد، اکنون این شخص نمیخواست که قتل کند، و تصمیم قتل را نیز نداشت، ولی به اساس بی توجهی درکنترل امنیت ماشین قبل از حرکت، خطا کار شناخته میشود، و حکم به قتل غیر عمد داده میشود، و جزای قتل خطا کمتر از قتل عمد (قصدی) میباشد.

قاتل سوم: شخصی است که برای تجارت کلیه اطفال با شرکت خارجی کار میکند، او پسر نوجوانی را ربوده و بعد از ربودن وی، کلیه هایش را گرفته و به آن شرکت میفروشد، بعد از دستگیری در هنگام تحقیقات خودش به جرم خود در نزد اعتراف نموده است، آن جوان به قتل رسیده و پزشک قانونی نیز مرگ او را به علت عمل جراحی که بر کلیه هایش توسط قاتل صورت گرفته است اعلام داشته است، اکنون جزای این قاتل طبعا به اساس قتل عمد (قصدی) با وسایل جارحه و اعتراف خود وی و شهادت پزشک قانونی ثابت گردیده است و هیچ شکی نزد قاضی نمیماند که او قاتل نباشد، بنابراین جزای وی قصاص است.

به نزد الله جل جلاله جزای هر کسی بر اساس نیت و اراده اش میباشد، اکنون مسئولیت قاتل در این نیست که آن شخص چگونه میمیرد، و یا اینکه اجل وی آمده است یا نیامده است، اجل مردم را انسانها نمیدانند، بنابراین اینکه اجل وی چه وقت است این به علم الله جل جلاله معلوم است، ولی قاتل بر اساس اراده و اختیارش در مقابل الله مسئولیت دارد.

 

نکات اساسی در موضوع قضاء و قدر:

1) انسان مطابق اراده و اختیار خودش در مقابل الله جل جلاله مسؤولیت دارد. و هرگاه انسانی جرمی را بدون اراده خویش مرتکب گردد، و یا کاری به زور بر وی تحمیل و انجام پذیرد او مسؤولیتی نزد الله جل جلاله نخواهد داشت.

2) موضوع قدر به الله جل جلاله تعلق دارد، وانسان باید مطابق مسؤولیت خویش عمل کند و در امور الهی مداخله نکند.

3) انسان نمیداند که در تقدیر وی چه نوشته شده است، و نمی داند که سرانجامش خیر است یا شر، بلکه این امر را خودش با اختیاری که خدا به وی داده تعیین میکند؛ کافیست تا  بر اساس احکام الهی اعمال نیک انجام دهد و از منهیات دوری کند، در آنصورا سرانجامش نیک و خیر خواهد شد، و امور غیبی را به الله جل جلاله بگذارد.

شخصی دزدی کرده بود، او را به نزد عمر رضی الله عنه آوردند، گفت: ای امیرالمؤمنین من این کار را بر اساس تقدیرم کرده ام. عمر رضی الله عنه نیز گفت: ما هم دست تورا بر اساس تقدیر قطع میکنیم.

کسی به امام جعفر صادق رضی الله عنه گفت: آیا ممکن است که خود را از کوه بیاندازید و ببینید که میمیرید یا نمیمیرید، ایشان گفتند: الله جل جلاله ما را امتحان میکند ما حق نداریم که خدا را امتحان کنیم.

تکلیف انسان: تکلیف انسان فقط در دائره امور اختیاری وی میباشد. اما در اموریکه انسان حق تصرف ندارد، در مقابل آن باز پرس نمیشود.

باید خاطر نشان نمود که انسان حتی در امور اختیاری خویش - زمانی قصد و اراده نداشته باشد مورد مجازات قرار نمیگیرد، پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: «رفع عن امتی الخطأ والنسیان و ما استکرهوا علیه». ابن ماجه (2045).

یعنی: امت من (از مسئولیت در قبال): خطا، فراموشی و امور تحمیلی بر وی که بصورت جبری باشد، معاف شده است.

خلاصه اینکه: ثواب و یا جزای اعمال به شروط ذیل داده میشود:

اول: داشتن اختیار کامل: یعنی کاری را با اختیار خویش انجام دهد، ولی در اموریکه اختیار ندارد، مثلا حوادث طبیعی، ساختمان طبیعت، ساختمان بدنش، اعمال اعضای غیر ارادی بدنش، کاملا معاف میباشد.

دوم: داشتن قصد: هرگاه انسان کاری را انجام دهد، ولی در آن قصدی نداشته باشد ولی بر اساس اشتباه، غلط، فراموشی، و غیره صورت گیرد. بنابراین مسئولیت وی در این حالات تخفیف میابد.

سوم: نبود زور و اکراه از طرف دیگران: هرگاه کسی به انجام یک کار زشت مجبور گردد، یعنی انجام آن کار بزور بر وی تحمیل شود، بنابراین مسئولیت وی در اینجا کم میباشد، مثلا مشرکین قریش به زور عمار بن یاسر رضی الله عنه را وادار به گفتن کفر کردند، ولی قلب وی کاملا با ایمان بود. درمورد وی آیت شریف نازل شد که: «إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ» (النحل: 106). یعنی: (کسانی که کفر کنند، مسئول هستند) بجز کسانیکه مجبور شوند ولی قلب شان با ایمان مطمئن باشد.

انسان در حالات ذیل معاف میباشد:

1) نسیان (فراموشی): هرگاه کسی در ماه مبارک رمضان فراموش کند که او روزه است، و در این حالت غذائی بخورد، یا آب بنوشد، بنابراین او سرزنش نمی شد، روزه خود را ادامه دهد، و در حدیث شریف است که الله برای وی غذا داده است، بنابراین گناهی را مرتکب نشده است وروزه اش درست است.

2) خطا (اشتباه): گاهی انسان میداند که روزه است، ولی در هنگام شستن دهن، ناگهان آب به گلویش میرود، و یا به گمان اینکه اذان شده، افطار میکند، سپس میداند که وقت اذان نشده است، در این حالت او از مجازات الهی معاف بوده و تنها روزه همان روز را قضاء میکند. همچنین قتل خطا در تصادف با قتل قصدی (عمد) جزای کاملا مختلفی دارند.

3) اکراه (زور): هرگاه بر کسی عملی بزور انجام پذیرد که او قصد آنرا نداشته است، گناهگار شمرده نمیشود.

4)حالت خواب: هرگاه کسی در خواب کارهای ناجایزی را انجام دهد، او مورد مجازات الهی قرار نمیگیرد، زیرا انسان در حالت خواب مسئولیت ندارد.

5) هنگام کودکی (قبل از بلوغ): اطفال معصوم تا هنگام رسیدن به سن تکلیف از مجازات الهی معاف میباشند، روی همین علت است که کودکان بی سرپرستی که جنایتی از آنها سر میزند به عوض حبس شدن به دار التادیب ارسال میشوند تا در آنجا ادب بیاموزند.

6) هنگام دیوانگی و بیهوشی: هرگاه کسی بخاطر مریضی و یا حادثه ای، دیوانه ویا بیهوش گردد، بر اساس رحمت الهی او مؤاخذه نمیشود، زیرا در حالت دیوانگی و بیهوشی انسان اختیارش را از دست میدهد. 

- مهمترین نکته در این موضوع، غیب بودن همه امور از انسان است، هیچ کسی نمیداند که در سرنوشت او چه نوشته شده است (یعنی هیچکس بطور قطع نمی داند که در آینده سرنوشتش به کجا ختم می شود و با توجه به اراده و اختیاری که دارد، سرانجام چه راهی را می پیماید آیا همچنان بر را خیر می رود و یا تصمیم می گیرد که راه شر را بپیماید)، بنابراین انسان باید مسئولیت خود را درک کند، و مطابق احکام قرآن کوشش نماید که همواره و تا آخر عمر اعمال نیک را انجام داده، تا بر اساس مسئولیت خود، وظیفه ای خویش را انجام داده باشد، و از مجازات روز آخرت نجات یابد. ولی ما تمامی مسلمانان به حکم الله تسلیم هستیم، اینکه به جنت الله داخل خواهیم شد، این به رحمت الله میشود، وهرمسلمان عقیده دارد که رحمت الله را نمیتوان با زبان انسانی اندازه نموده، هرگاه مادر مهربان باشد، مهربانی الله اضافه تر از مهربانی ملیاردها مادر است.

بر اساسمطالب فوق میتوان گفت که انسان در اموریکه خارج اختیار و اراده اش باشد هیچ نوع فایده و ضرری را متحمل نمیگردد، مثل:

1- عدم قبولی اسلام اجباری: هرگاه به معنای اسلام توجه کنیم میبینیم که اسلام (تسلیم شدن) است، و هرگاه به تمامی مخلوقات جهان نظر اندازیم بخوبی درک میکنیم که تمامی آنها تسلیم حکم پروردگار اند، آفتاب، مهتاب، ستاره ها، روز و شب، حیوانات، نباتات، جامدات، مایعات، گازها همه و همه مطابق فرمان الهی در 24 ساعت تسلیم میباشند، حرکت و سکون آنها نیز به حکم پروردگار میباشند، بنابراین همهء اینها مسلمان (یعنی تسلیم شده) میباشند.

انسان که جزئی از این مخلوقات است، در بسیاری از ابعاد زنده گی، مانند: ضرورت به اکسیژن، آهن، کربن، خوراک، نوشیدنی ها و غیره تسلیم حکم الهی میباشد، زیرا انسان نمیتواند خارج از جهان هستی زنده گی کند، انسان خواسته یا نخواسته، تسلیم تقسیم اوقات 24 ساعته الهی است، او نمیتواند شب را روز و روز را شب بسازد، نمیتواند وظیفه مهتاب را به آفتاب و آفتاب را به مهتاب دهد، بنابراین این انسان در بسیاری از ابعاد زنده گی خویش تسلیم احکام الهی است، و مسلمان (تسلیم شده) است. ولی این انسان در کنار این امر بخش دیگری دارد که در آن دارای اختیار (آزادی) میباشد، مانند آزادی عقیده، آزادی فکر، آزادی اختیار طرز زنده گی و غیره.

با درنظر داشت این مطالب میتوان گفت که انسان از نگاه اشتراک با سایرمخلوقات؛ مسلمان است (زیرا این اسلام وی بر اساس بی اختیاری وی است، و او مجبور است که به این قوانین الهی تن در دهد) و ازنگاه اختیار و اراده شخصی خودش؛ یا مسلمان کامل میباشد که احکام الهی را به اختیار خویش میپذیرد، و یا هم در بخش اختیاری با احکام الهی مخالفت میورزد بنابراین کافر گفته میشود، زیرا آزادی در اختیار یک نوع امتحان است.

2- عدم تأثیر کفر اجباری: بعضی از مردم استدلال میکنند: از آنجائیکه همه چیز نوشته شده است بنابراین گناهی را که ما انجام میدهیم بر اساس تقدیر است، پس چرا محاسبه میشوییم؟

درجواب اینها باید گفت: چنانچه قبلا گفته شد: نوشتن اعمال انسان به شکل «وصفی» بوده نه به شکل «امر و اجبار» زیرا در زمان سلب اختیار حتی کفر اعتبار ندارد، مثلا: زمانی مشرکان قریش (یاسر و سمیه و پسرشان عمار) رضی الله عنهم را شکنجه نمودند، سمیه را ابوجهل پس از شکنجهء زیاد به شهادت رساند، و نخستین شهید اسلام شد، سپس یاسر را به شهادت رسانیدند، و عمار رضی الله عنه در مقابل شکنجه کفار که والدینش را شهید نموده بودند، و او را بیرحمانه میزدند تا کلمات کفر را بزبان بیاورد، مقاومت نتوانست، و چنین کلماتی را برای رهایی از تعذیب دشمنان اسلام بر زبان راند، او که قلبی مملو از ایمان داشت، و ظاهرا مجبور شد تا چنین الفاظی را استعمال نماید، الله (جل جلاله) در این زمینه چنین فرمود: «إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ» (النحل: 106). بجز کسانیکه مجبورشوند ولی قلب شان با ایمان مطمئن باشد.

یعنی الله کسانی را که از روی مجبوریت و استخدام زور از طرف دشمنان، سخن کفر را بر زبان میاورند ولی قلب شان مطمئن به ایمان است، در حالت مجبوریت و نداشتن قوت، مسؤول نمی پندارد.

امام ابن کثیر در تفسیر این مطلب میفرماید: هرگاه کسی بعد از ایمان و دانستن حق کافر گردد بر وی غضب خدا نازل میگردد، ولی در اینجا استثناء برای کسیست که به زبان مجبوراً کافر شده و با مشرکان، لفظا و تنها بخاطر جلوگیری از تعذیب آنها موافقت نموده و قلبش مخالف چنین گفته ها باشد. این آیت در مورد عمار نازل شده، زیرا زمانی مشرکان او را به دشنام دادن پیامبرصلی الله علیه وسلم مجبور ساختند، و او را وادار نمودند تا بتهای شان را بخوبی یاد کند، او از این امر به پیامبرصلی الله علیه وسلم شکایت نمود و گفت ای رسول الله! آنان تا زمانی مرا نگذاشتند تا شما را دشنام ندادم و بتهای شان را بخوبی یاد نکردم، پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسید: اکنون قلبت را چطور میابی؟ گفت: با ایمان مطمئن. رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: هرگاه آنان تکرار نمودند تو نیز تکرار کن.

یعنی ازینکه قلب با ایمان داری و کافران بازهم تو را تعذیب نمایند و مجبورت سازند، مشکلی نداری که بخاطر مجبوریت چنین کلمات را تکرار نمایی، هدف پیامبرصلی الله علیه وسلم این بود که برای عمار بفهماند که این الفاظی که بر اساس مجبوریت گفته شده هیچ مشکلی برای او ایجاد نمیکند.

3- عفو در خوردن حرام در حالت مجبور بودن: هرگاه کسی در جایی باشد که هیچ غذای حلالی یافت نمیشود، و یا آب پاک هم یافت نمیشود، او در اینصورت بخاطر نجات خود از مرگ میتواند به اندازهء ضرورت خود از حرام استفاده نماید، گوشت حرام را بخورد و یاهم از نوشیدنی نا جایز برای رفع این مشکل استفاده نماید واین حالت را در شریعت اسلامی (رخصت) نامیده اند، و از اینکه این شخص مجبور است بنابراین محاسبه نمیشود.

بهترین راه برای مؤمنان در مسائل قضاء و قدر؛ تسلیم به احکام و اوامر الهی و عدم مداخله در آن و مسؤولیت خویش را دانستن است: در مسایل قضاء و قدر لازم است یک مؤمن از خود بپرسد که آیا من در هنگام انجام این کار اختیار داشتم و یا به شکل اجباری این کار توسط من صورت گرفت، و یا مرا کسی مجبورساخت تا اینکار را بکنم؟ بدین صورت اگر به اختیار خود انجام داده مورد بازپرس قرار میگیرد و هرگاه اختیار نداشته و یااختیار داشته ولی مجبور بوده، و یا کسی تهدیدش نموده که آن کار را بکند، در اینصورت مورد باز پرس قرار نمیگیرد.

ادب اسلامی تقاضا میکند تا انسان در امور الهی مداخله نکند، زیرا یک مامور نمیتواند از محکمه بپرسد که چرا مجرمی را حبس نموده است و یا اینکه یک دانشجو نمیتواند از مسؤولین دانشگاه بپرسد که چرا برای قبولی در دانشگاه امتحان کنکور تعیین شده است و چرا بعضی از محصلین در کنکور ناکام شده اند؟ بدین صورت اگر اینها از عقل خویش کار بگیرند علت همه را با خود سنجش نموده و بدانند کار خوبی است، و اگر علت بسیاری از قوانین را ندانسته و همیشه علت و چگونگی این امور را بپرسند، ملامت میشوند، انسان مؤمن در دایرهء مسئولیت خویش از اختیار و عدم اختیار خویش مسئولیت دارد، ولی امور غیبی را که چگونه ترتیب و تنظیم شده است، احتراما به خالق جهان محول سازد.

 

فوائد إیمان به قضاء و قدر :

ایمان به قضاء و قدر یک سلسله فوائدی دارد که عبارت اند از:

1) انسان مؤمن با دانستن قضاء و قدر الهی، (قلبش) کاملا مطمئن میباشد: زیرا او میداند که هیچکسی نمیتواند به انسان فایده و یا ضرری برساند، مگرآنچه را الله جل جلاله برایش مقدر نموده و بر آن اراده کرده باشد، عبدالله بن عباس رضی الله عنهما میفرماید که: روزی در نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم بودم، فرمود: ای پسرک!  من تو را کلماتی را یاد میدهم آنرا حفظ نما، تا الله جل جلاله تو را حفظ نماید و همیشه با تو باشد: «إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلْ اللَّهَ وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَاعْلَمْ أَنَّ الْأُمَّةَ لَوْ اجْتَمَعَتْ عَلَی أَنْ یَنْفَعُوکَ بِشَیْءٍ لَمْ یَنْفَعُوکَ إِلَّا بِشَیْءٍ قَدْ کَتَبَهُ اللَّهُ لَکَ وَلَوْ اجْتَمَعُوا عَلَی أَنْ یَضُرُّوکَ بِشَیْءٍ لَمْ یَضُرُّوکَ إِلَّا بِشَیْءٍ قَدْ کَتَبَهُ اللَّهُ عَلَیْکَ رُفِعَتْ الْأَقْلَامُ وَجَفَّتْ الصُّحُفُ».

- هرگاه مشکلی داشتی از الله (جل جلاله) حل آنرا طلب نما.

- هرگاه کمک خواستی از الله (جل جلاله) کمک بخواه.

- بدانکه هرگاه تمامی مردم با هم اتفاق نمایند تا به تو نفعی برسانند، نخواهند توانست مگر آنچه را الله (جل جلاله) برایت تعیین نموده است، و هرگاه همه اتفاق نمایند که به تو ضرری برسانند، بجز آنچه را خداوند (جل جلاله) برایت نوشته است کرده نخواهند توانست، زیرا قلم ها برداشته شده، و کتابها خشک گردیده اند. ترمذی (2440).

و هرگاه چنین باشد، پس چرا انسان برای شخص دیگری خود را ذلیل نموده از او (در چیزی که توانایی ندارد) کمک بخواهد، و یا از او حل مشکل بخواهد، بلکه آنچه را الله (جل جلاله) برایش مقرر نموده است، میرسد. و در مورد آنچه صورت گرفته هیچگاهی نمی گوید که اگر چنین نمی بود چنین نمی شد.

و میداند که آنچه را الله جل جلاله برایش تعیین نموده است، همه به نفع اوست زیرا الله (جل جلاله) برای انسان همیشه امور خیر را در نظر گرفته است، اگرانسان احیانا در بعضی از امور دنیوی، نصیب کم داشته باشد، حتما الله (جل جلاله) عوض آنرا در روز آخرت برایش آماده نموده است.

و میداند که آنچه برای دیگران مقرر شده است، نصیب آنان است، به من نمیرسد، و آنچه را الله (جل جلاله) برای من تعیین نموده است به کسی دیگر نمی رسد..

این امر سبب دوری وی از بخل، کینه ورزی، خود خواهی، و غیره امور میگردد.

2) آرامش در کسب اموال و داشتن قناعت که اساس خوشبختی هاست: انسان مؤمن به مقدرات الهی میداند که رزق و روزی وی تعیین شده است، او تنها مکلف است تا رزق خویش را از طریق حلال کسب نماید، او کار میکند، زحمت میکشد، ولی بر الله(جل جلاله) اعتماد نموده، با راحت، همان رزق خویش را خواه کم باشد یا زیاد، برای خانواده خویش تامین نموده، و حق فقیران و بیچارگان را نیز فراموش نمیکند.

انسان مؤمن با وجود زحمت کار، کسب علم و دانش، و عرق ریزی های متواتر، به آنچه برایش داده شده است، قناعت میکند، شاید یک دانشمند بزرگ باشد، و یا هم بزرگترین پروفسور وقت خویش باشد، ولی از نگاه اقتصاد بسیار ضعیف، و در کرسی استادی هم قرار نداشته باشد، این انسان با داشتن قناعت به آنچه الله (جل جلاله) برایش مقررنموده است، و رضایت به حکم الهی کاملا راحت میباشد، خوشبختی خویش را در آنچه میبیند که الله (جل جلاله) برایش تعیین  و تثبیت نموده است.

این قناعت و رضایت که منجر به خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت میگردد، برای کسانی نصیب میشود که به حکم الهی قناعت داشته، برتریت خود را در ادای مسؤولیت میدانند، نه در حصول صلاحیت ها.

3) عدم یأس و نا امیدی: انسان مؤمن به قضاء و قدر الهی، هیچگاه تسلیم نا امیدی ها نمیشود، زیرا او میداند که بسیاری از کسانی که در این دنیا فقیرند، در روز آخرت غنی میباشند، و بسیاری اغنیای دنیا، فقیران آخرت اند.

 زندگی دنیا کاملا مشابه با صحنه های یک فیلم میباشد، بسیاری اوقات یک هنرمند مشهور در نقش انسان فقیر و بیچاره، نقش مهمی را در فیلم میداشته باشد، و یا هم قهرمان اصلی فیلم میباشد، و بسیاری اوقات یک انسان بسیار ضعیف نقش پادشاه را بازی میکند و در نهایت فیلم هیچ ارزشی بوی داده نمیشود، به همین سان بسیاری از مردان فقیر و بیچاره دنیا، شخصیت های بزرگ آخرت میباشند، و برعکس بسیاری از مالداران دنیا، در روز آخرت فقیر ترین و بد بخت ترین اشخاص در روز قیامت میباشند.

بنابراین انسان معتقد و دارای اندیشه ایمانی (قضاء و قدر) با اینکه زحمت میکشد، علم حاصل میکند، کار میکند، در صورت نرسیدن به اهداف دنیوی، تسلیم نا امیدی ها نمیشود، زیرا میداند که حتما در نداشتن بسیاری از نعمات دنیوی برای بسیاری خیر و حکمت است، الله (جل جلاله) میفرماید: «وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الأرْضِ وَلَکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ» (الشوری: 27). و اگر خدا روزی را بر بندگانش فراخ گرداند مسلما در زمین سر به عصیان برمیدارند لیکن آنچه را بخواهد به اندازهای [که مصلحت است] فرو میفرستد به راستی که او به [حال] بندگانش آگاه بیناست.

هرگاه برای کسی ثروت مفید باشد، برای بعضی ها نداشتن پول زیاد مفید میباشد.

4) مقاومت در مقابل حوادث: انسان مؤمن به قضاء و قدر الهی، در مقابل تمامی مصیبت ها، و یا ظلمی که شاید از طرف ظالمان بر وی تحمیل شود، مقاومت داشته، و هیچگاه مایوس نمیگردد، او میداند که شاید این مشکل برای من مقدر باشد، بنابراین او این مصیبت ها را به فال نیک گرفته در مقابل همه صبر میکند، که این صبر و مقاومت وی، اساس راحتی وی در دنیا میباشد.

 

ارتباط قضاء و قدر به خوشبختی و بد بختی انسان

بعضی ها میپرسند که در صورتیکه انسان خوشبخت و بدبخت معلوم است، بنابراین عمل برای چیست؟

این سوال در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز شده بود، علی رضی الله عنه میفرماید که ما دریک جنازهء در منطقه بقیع مرقد همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم شرکت نمودیم، ایشان فرمودند: «مَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَقَدْ کُتِبَ مَقْعَدُهُ مِنْ الْجَنَّةِ وَمَقْعَدُهُ مِنْ النَّارِ فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ أَفَلَا نَتَّکِلُ فَقَالَ اعْمَلُوا فَکُلٌّ مُیَسَّرٌ ثُمَّ قَرَأَ فَأَمَّا مَنْ أَعْطَی وَاتَّقَی وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی إِلَی قَوْلِهِ لِلْعُسْرَی».

یعنی: مکان هر یکی از شما در جنت و دوزخ نوشته شده است، مردم گفتند: ای رسول خدا!  آیا ما به آنچه برای ما نوشته شده است توکل نکنیم، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: عمل نمایید، برای هرکسی راهش آسان میشود. سپس این آیت شریف را خواند که: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَی وَاتَّقَی وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی، تا: لِلْعُسْرَی». بخاری (4564).

بر اساس این حدیث شریف انسان های جنتی اعمال انسان های جنتی را انجام می دهند، وانسان های دوزخی اعمال انسانهای دوزخی را انجام میدهند، ولی آیات قرآنی انسان را برای انجام دادن اعمال نیک دعوت میکند که انسان باید به اندازهء توانایی خود به انجام اعمال نیک مبادرت ورزد، و سپس بقیه امور الهی را به الله (جل جلاله) واگزار کند و به او گمان نیک داشته باشد.

در این مورد امام جعفر صادق رضی الله عنه سخن بسیار زیبایی دارد که برای هر مسلمانی دانستن آن و عمل نمودن به آن ضروری میباشد، او میفرماید: «اراد الله بنا شیئا، واراد منا شیئا فما اراده بنا طواه وما اراده منا اظهر، فما ذا بالنا نشتغل بما اراد الله منا، بما اراد الله بنا». یعنی: «الله برای ما چیزی را اراده نموده است، وهمچنان ازماهم چیزی را خواسته است، آنچه را برای ما اراده نموده است پوشیده نگهداشته است، وآنچه را از ما خواسته است آنرا آشکار نموده است، بنابراین ما چرا خود را از آنچه که از ما خواسته است به آنچه که برای ما اراده نموده است مشغول کنیم».

منظور اینست که از هر انسانی انجام دادن اعمال خیر خواسته شده است، تکلیف هایش برایش بیان شده است، بنابراین بر او لازم است که آنچه وظیفه وی است و برایش معلوم است به آن عمل کند، ولی اموری که مربوط الله (جل جلاله) است، آنرا به الله جل جلاله بگذارد، و بدون شک الله جل جلاله رحمان و رحیم ومددکار انسان خواهد بود.

وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.

وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العالیمن.

منبع: برگرفته از کتاب «جهان بینی اسلامی»؛ تالیف: استاد عبدالظاهر (داعی).