::ISLAMPP.COM::     دانلود کل سایت بصورت آفلاین! کلیک کنید     ::ISLAMPP.COM::     @ توجه توجه @ به سؤالات تکراری پاسخ داده نخواهد شد، پس لطفا قبل از ارسال سوال، در سایت جستجو کنید@

 اخبار جديد

صفحه أصلى

فتاواى متن

فتاواى صوتى

فتاواى تصويرى

گروهبندى فتاوى

كتابخانه فتاوى

جديدترين فتاوى

دانلود کتاب

اصول و تعبير خواب

فرستادن سؤال

جستجو در سايت

پيشنهادات و انتقادات

ارتباط با ما

درباره ما

آمار سايت

1128447 تعداد بازديد سايت

29705 تعداد كل فتاوى

9091 تعداد فتاواى متن

11381 تعداد فتاواى صوتى

9233 تعداد فتاواى تصويرى

68057782 تعداد كل فتاواى خوانده وشنيده شده

2763 تعداد كل فتاواى ارسال شده

مقاله هاي
<
  زندگینامه ی امام شافعی رحمه الله
 

نويسنده:سايت جامع فتاوي اهل سنت و جماعت

تعداد بازديد 16357

فرستادن به دوست 

  چاپ كردن

تاريخ اضافه 2010-07-10

 

زندگينامه ى امام شافعي رحمه الله

 

محمد فرزند ادريس فرزند عباس شافعي.

در سال (150) هـ در شهر غزه ديده به جهان گشود و وقتي دو سال از عمر ايشان مي گذشت خانواده اش به شهر مکه ي مکرمه نقل مکان نمودند.

پدرش را در کودکي از دست داد، و مادرش عهده دار سرپرستي او شد.

مادرش وقتي او را به دنيا آورد خوابي ديد: در خواب ديد که گويا سياره ي مشتري از بطن او خارج گشت و در مصر فرودآمد و پاره هايي از آن در هر شهري پراکنده گشت. خوابگزاران اين خواب را چنين تعبير نمودند که از شکم اين زن دانشمندي به دنيا مي آيد که علم و دانش وي ابتدا در مصر محدود شده و سپس در ديگر شهرها گسترش مي يابد.

 

- امام شافعي در جستجوي کسب علم و دانش:

در نزد باديه نشينان و در طلب علم بزرگ شد و به فراگرفتن اصطلاحات و اشعار آنان، و حفظ قرآن و در همان کودکي پرداخت.

خودش مي گويد: هيچ مال و ثروتي نداشتم، و در همان اوان جواني شروع به فراگرفتن دانش نمودم، به ديوان مي رفتم و از حضور در آنجا نهايت استفاده را برده و به نوشتن(احاديث) مي پرداختم.

موطا را در سن ده سالگي حفظ کرد.

درهمان کودکي تيراندازي را دوست مي داشت و از همسالانش پيشي مي جست. چنانکه از ده تير نه تا را به هدف مي زد.

در سن بيست سالگي در طلب علم به مسافرت رفت.

مي گويد: تمام لذت و خوشي من در علم و دانش است.

مي گويد: من يتيم بودم و تحت سرپرستي مادرم و او هم پولي نداشت که به معلم بدهد و معلم به جاي آن به اين راضي مي شد که وقتي او نبود به امور بچه ها بپردازم و به او کمک کنم.

مي گويد: من بر روي استخوان هاي کتف مي نوشتم.

مي گويد: وقتي موطاء را حفظ نموده بودم نزد امام مالك رفته و گفتم: مي خواهم آن را بشنوم.

شب را به سه بخش تقسيم کرده بود: يک سوم براي نوشتن، يک سوم براي نماز گزاردن و يک سوم ديگر براي خواب.

 

- ستايش علما از وي:

علماي هم عصر وي او را مصداق اين حديث مي دانند: (( إن الله يبعث إلى هذه الأمة على رأس كل مائة سنة من يجدد لها دينها )) يعني: «خداوند براي اين امت بر سر هر يک صد سال کسي را برمي انگيزد تا اين دين را تازه مي گرداند.» [أخرجه أبو داود، وصححه الحافظ وابن باز]

امام احمد مي گويد: مي بينيم که در سر اولين يکصد سال عمر بن عبدالعزيز، و در سر دومين يکصدسال شافعي آمده است.

عبدالله فرزند امام احمد از پدرش مي پرسد: پدرجان شافعي چگونه مردي بود، که من بسيار مي شنوم که تو او را دعا مي گويي؟ پدرم گفت: پسرم شافعي خورشيد جهان بود و آسودگي مردمان.

يکي از دانشمندان مي گويد: اگرشافعي درباره ي اين ستون سنگي با کسي مناظره مي نمود و مي گفت از چوب است حتماً چيره مي شد.

مي گويد: مرا در بغداد به لقب ( ناصر الحديث ) يعني ياريگر حديث مي خواندند.

 

- از جمله گفته هاي او:

فراگيري علم از گزاردن نماز نفل بهتر است.

به برخي از علماي حديث مي گفت: شما چون داروخانه ايد و ما پزشکانيم.

آنکه قرآن بياموزد ارج او بسيار گردد، و آنکه در فقه سخن بگويد نيرويش پرورش يابد و آنکه حديث بنگارد برهانش نيرو بگيرد و آنکه به سخنوري و علم زبان توجه کند ذوق وي حساس و نرم گردد و کسي که متوجه رياضيات و علم حساب گردد راي و نظرش محکم شود و آنکه خويش را بازندارد علم وي سودي برايش نخواهد داشت.

رياکاري در دين قلب را سخت کرده و کينه و دشمني به بارمي آورد.

ربيع گويد: درباره ي اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم باطل مگوييد که فردا طرف دعواي شما همانا پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم خواهد بود.

خوش داشتم که مردم همه ي اين علم را خودشان مي دانستند تا چيزي از آن به منسوب نمي گشت.

با کسي مناظره ننموده ام جز به قصد خيرخواهي.

هرچه گفته باشم و خلاف دليل باشد، سخن مرا به ديوار بکوبيد.

علم بر دو گونه است: علم دين که همان فقه است و علم دنيا که همان علم طب است و باقي همه زحمت و رنج بيهوده است. درباره ي علم طب مي گويد: يک سوم علم ها را تباه کرده و به يهود و نصارى وانهادند.

خويش را وقف عبادت نما پيش از آنکه سرپرستي برعهده ات بيافتد، چون وقتي سرپرستي را پذيرفتي نخواهي توانست که در عبادت غرقه شوي.

کسي در اين کار به کمال نرسد مگر آنکه فقر او را صدمه رساند و وي آن را بر هر چيز ترجيح دهد.

اهدافي دست نيافتني مردم را راضى ساخته و راهي براي به سلامت جستن ندارند، بکوش تا پايبند آن باشي که ترا سود مي رساند.

دانش آني است که سود بخشد نه آنکه تنها حفظ گردد.

اگر بدانم آب خنک جوانمردي از من کم کند نخواهم نوشيدش.

دانا کسي است که دانايي اش او را از هرچه ناپسنديده است بربندد.

سياست مردمان از سياست حيوانات نيز بدتر است.

 

- ساير موارد:

برخي در نکوهش امام شافعي سخن گفته اند. ذهبي مي گويد: برخي مردمان در کاستن قدر وي کوشيدند ولي جز بلند گردانيدن قدر و منزلتش تاثيري نداشت. به نظر منصفان در سخنان رقيبانش انحراف وجود دارد . کم تر کسي است که در امامت بر وي پيشي گيرد و پاسخ مخالفان را نداد مگر آنکه آنان را از نظري که داشتند بازگردانيد.

 

- عبادت و تقوى:

ابن نصر مي گويد: ما هرگاه که مي خواستيم بگرييم به هم مي گفتيم: اين پسر را بياوريد تا براي ما قرآن تلاوت نمايد. وقتي مي آورديمش و قرآن را آغاز مي نمود چنان مي شد که مردم نزد او بر زمين مي افتادند و از نيکويي صداي او داد و فرياد گريه ي مردمان بسيار مي شد.

ربيع مي گويد: شافعي در سن پانزده سالگي فتوا مي داد و تا هنگام مرگ شب ها را زنده مي داشت.

 

- اخلاق وي:

يونس صدفي مي گويد:کسي را داناتر از شافعي نديده ام. يک روز بر سر مسأله اي با وي مناظره نمودم و سپس از هم جدا شديم، دفعه ي بعد که مرا ديد دستم را گرفت و گفت: اي ابا موسى بهتر نيست که ما همچنان با هم برادر باشيم حتي اگر بر سر موضوعي با هم توافق نداشته باشيم؟

ذهبي مي گويد: اين نشانگر کمال دانايي و درک دروني امام شافعي است؛ که مناظره گران همواره در اختلاف هستند.

گويند: شافعي به خاطر شدت سخاوتي که داشت چيزي از دارائي اش را براي خود نگه نمي داشت. حتي گاهي همسرش زيورآلات دخترانش را مي فروخت.

 

- تأليفات ايشان:

1- كتاب "الرساله"، و سبب نگارش آن: سبب نگارش اين بود که عبدالرحمن بن مهدي به امام شافعي نامه اي نوشت و از وي خواست تا براي او كتابي را در خصوص معاني قرآن بنگارد و تمام احاديث و اجماع را در آن گردآورد. امام شافعي در دوران جواني خويش اين کتاب"الرسالة" را نوشت.

2- ايشان ديوان شعري داشت که شاگردانش آن را گردآوري نمودند.

 

- وفات ايشان: در آخرين روز ماه رجب سال (204) و در عمر (54) سالگي چشم از جهان فرو بست، رحمه الله.

 

هنگام وفات چه سخناني گفته است؟

به او گفتند: چگونه گشتي؟ گفت: کوچنده اي از دنيا و جدا شونده از دوستان و در راه ديدار با کردار بد خود و حاضر شونده در حضور خداوند گشتم و نمي دانم که روح من به سوي بهشت خواهد شتافت تا تبريکش گويم و يا سوي دوزخ تا سوگواريش گويم و سپس چنين سرود:

آنگاه که قلبم سخت گشت و راه هايم تنگ و دشوار...

 

- خواب هايي درباره ي وي:

او را گفتند: خداوند با تو چه کرد؟ پاسخ داد: مرا بر تختي از طلا نشانيد و در و مرواريد زيبا و ظريف بر من افشاند.

ذهبي مي گويد: اسناد اين گفته از وي ثابت مي باشد.

 

ترجمه: مسعود

منبع: سايت نوار اسلام

IslamTape.Com